‏نمایش پست‌ها با برچسب همجنسگرایان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب همجنسگرایان. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ آذر ۱۷, چهارشنبه

روشن گری پیرامون مقابله با همجنسگرا گریزی

یک دقیقه مغزمون رو خالی کنیم، همجنس گرا هراس ها که هستند، کجا هستند، چه میزان قدرت اجرایی دارند. واقعیت این است که بخشی از همجنس گرا هراسان همجنس گرا هستند،


واقعا کسی که از خودش می ترسه چه کار میتونه بکنه، این افراد معمولا آنقدر گرفتار و عصبی هستند که از پس امور روزانه خودشون برنمیان، معمولا اگر فوتشون کنید وا میرن و ولو میشن. دسته دیگر همجنس گرا ستیزان غیر همجنس گرا هستند که دیدگاه ها مذهبی دارند، این فراد هم گرفتار و ناتوان تر از گروه اول هستند، فکر میکنید این ارازل که جز حسینیه و مسجد رفتن کاری ازشون ساخته نیست چه قدر توان دارند، یک کم اگر قلدر معاب باشید میتونید کمرشون رو بشکنید، افراد غیر مذهبی هم که دستشون به جایی بند نیست، هر روز باید پاشند ببینند حکومت چطور روی سرشون خراب کاری میکنه، اینها هم به نوع دیگری گرفتار روزمرگی هستند و فرصتی برای فعالیت علیه همجنس گرایان ندارند، آخه از دست یک جامعه معتاد و فاسد و مریض و روانی چه کاری بر میاد که حالا بخواند علیه همجنس گرایان کاری کنند اینها اگر از پس زندگی خودشون بربیان هنر کردند، هراس ما از همجنس گرا هراسان در ایران به خاطر قدرت آنها نیست بلکه به خاطر ضعف ما است، اگر یک تکانی به خودمون بدیم میتونیم از همه اینها سر باشیم و در این صورت باید هم بترسند، آنقدر بترسند که بمیرند.


جا داره اینجا اشاره کنم که احمدی نژاد هم راست گفته که :


احمدی نژاد می گه من نگفتم توی ایران همجنسگرا نداریم. گفتم ما توی ایران، همجنسگرا، اینطوری كه توی غرب هست نداریم.

خوب راست گفته. 


منظورش این بوده كه توی غرب همجنسگراها حق و حقوقی دارند. راحت زندگیشون را می كنند. با هم ازدواج می كنند. كلابهای مخصوص به خودشون را دارند. 

اما همجنسگراهای ایرانی كنج خونه نشستند. ارتباطات مخفیانه با هم دارند. یا مأمورها دنبالشونند. می ریزند توی مهمونیهاشون و دستگیرشون می كنند. یا دستگیر شده اند و با صدتا انگی كه بهشون می چسبونند اعدام و سنگسارشون می كنند.

خوب كجای حرف این آقا غلط بوده؟! ما توی ایران كه مثل غرب همجنسگرا نداریم.


منبع : http://aynepesar.blogspot.com/

www.5pesar.wordpress.com

کنکاشی علمی و تاریخی راجع به پدیده همجنسگرایی در جهان

تاريخ همجنس گرايي در تمدن انسان ، برميگردد به قرنها قبل از ميلاد مسيح.
روانشناس آلمانيMaria Benkert در اواخر قرن 19 براي اولين بار تمايل جنسي مردان به هم جنسانشان را مطرح کرده است. در اين نوشتار و ساير مدارک موجود در يونان باستان و امپراطوري رُم گرايش جنسي به هم جنسان وجود داشته و در برخي موارد حتي مورد قبول بوده است. ديوژن درباره ژنرال و سياستمدار آتني قرن پنجم قبل از ميلاد ميگويد: Alcibiades بقدري زيبا بود که در نوجواني مردها را از زنانشان مي ربود و در بزرگسالي زنان را از مردانشان.
در نوشته هاي پلوتارک بنام ” ديالوگ در باره ي عشق ” مي خوانيم: عاشق زيبايي بدام عشق مي افتد هر جا که با جمال و کمال بيمانندي برخورد کند و در اين ميانه جزئيات جسماني اهميتي ندارد.مي بينيم که در اين جا جنسيت را در زمره جزئيات و جمال و کمال را جز کليات اصلي براي عشق ورزي دانسته اند. از طرف ديگرPlato در کتاب قانون، رابطه جنسي بين زن و مرد را طبيعي و تمامي رفتارهاي جنسي ديگر را غير طبيعي مي شناسد بعدها ارسطو هم از اين قانون حمايت کرد.
با پيشرفت تمدن دانش و فرهنگ انساني مسائل و مشکلات بشر زير ذره بين علم قرار گرفت.چون و چراي رفتارهاي غير طبيعي را مورد مطالعه قرار دادند. و به همين دليل هم جنس گرائي هم در قرن هاي 18 و 19 از دايرهء اسطوره و مذهب به دايره علم و روانشناسي کشيده شد. امروزه زير بناي هم جنس گرائي را در ارتباط با وضعيت بيولوژيکي فرد از ابتداي دوران جنيني و شرايط روحي رواني حاکم بر محيط شخص در کودکي بررسي مي کنند و اعتقاد بر اين است که هم جنس گرايي نشانه ضعف و ناتواني شخص از نظر روحي و رواني نمي باشد.
از طرف ديگر پذيرش اين واقعيت که تمايل به هم جنس، گرايشي است که از درون انسانها پديدار مي شود و انتخابي نيست، سبب مي شود که توهين و تحقير و تهديد و جريمه کردن و به عنوان يک گناهکار با آنها برخورد کردن به شدت غير انساني است.
برخي از مخالفين هم جنس بازان ادعا مي کنند که افراد ضد اجتماعي هم بيماراني هستند که نفرت نسبت به جامعه از درونشان بر مي خيزد، Pyromaniacs يا آنها که جنون آتش افروزي دارند هم از يک نياز تحمل ناپذير به آتش افروزي رنج مي برند ، آيا بايد آنها را هم آزاد بگذاريم ؟
پاسخ اين است که هم جنس گرايي با تجاوز به حقوق ديگران و آسيب زدن به اموال اين و آن همسان نيست. و به همين دليل در اينجا قانون، هم جنس گرايي را به عنوان يک نحوه ارتباط اجتماعي، انساني، عاطفي و جسمي با شخص ديگر که او هم چنين هدف مشابهي را دنبال مي کند آزاد اعلام کرده است. متاسفانه طرفداران و مخالفين اين مسئله اجتماعي بدون توجه به نتايج مخربي که دامن گير جامعه خواهد شد به شدت به يکديگر حمله مي کنند و نتيجه اين که در اين ميان انسانهاي بيگناهي نابود خواهند شد.
مخالفت با هم جنس گرائي از زمان Plato آغاز شد.او در کتاب قانون به پيروي از ” قانون طبيعت ” رابطه جنسي بين زن و مرد را طبيعي و تمامي رفتار هاي جنسي ديگر را غيرطبيعي مي شناسد. بعدها ارسطو هم از اين قانون حمايت کرد. و بعدتر مذاهب حتي روابط جنسي بين زن و مرد را هم تحت قوانين خاصي مجاز دانستند و تخلف از قوانين به شدت مجازات ميشد. حتي در دنياي متمدن امروزي مي بينيم مذهبيون چگونه با همجنس بازان رفتار ميکنند و در مقابل بعضي همجنس بازان چگونه با کودکان بيگناه به عداوت مي پردازند.
در نيوزلند دانشکده پزشکي مربوط به مسيحيون در نشريه Psychological Medicine از دانشگاه کمبريج چنين گزارش مي کند:
در مطالعات گسترده اي که روي هم جنس گرايان 21 - 26 ساله انجام گرفته به اين نتايج دست يافته اند:
12% اين افراد در کودکي مورد تجاوز جنسي قرار گرفته بودند.
13% والدين آن ها جز متخلفين قانوني و جنايي بوده اند.
24% والدين آن ها مواد مخدر مصرف مي کرده اند.
71% به افسردگي مبتلا بودند.
43% وابستگي به مواد مخّدر داشته اند.
71% افکار خودکشي داشته اند.
28% اقدام به خودکشي داشته اند.
که در مقايسه با افراد معمولي (غير هم جنس گراها ) آمارهاي فوق بيش از چهار برابر گروه شاهد نشان داده شده است.
مطالعه ديگري روي دانشجويان دانشگاه، ميزان مصرف مواد مخدر در پسران و دختران هم جنس گرا را بطور چشم گيري بيشتر از افراد معمولي نشان ميدهد. تنها استثنا در مصرف الکل توسط مردان غير هم جنس گرا است که بيشتر از هم جنس گراها بوده است.
Center of Disease Control مرکز کنترل بيماريها در امريکا گزارش مي دهد:
روابط جنسي بين مردان هم جنس باز سبب افزايش مبتلايان به بيماري سفليس و سوزاک بوده است.سرپرست اين مرکز مي گويد تعداد مبتلايان به حدود 2 ميليون رسيده و هزينه درماني آنها بالغ بر 13 بيليون دلار در سال خواهد بود.
اين گزارش مي گويد از سال 2000 تا 2004 ، 30% به شماره مبتلايان افزوده شده و 64 درصد اين افراد مردان هم جنس باز مي باشند . خبر ناگوار ديگر اينکه مقاومت بيماري هاي مقاربتي نسبت به آنتي بيوتيک ها در هم جنس گرايان 8 برابر افراد غير هم جنس گرا است.
چرا اين افراد اين قدر بايد تحت فشار باشند که به قيمت نابودي خودشان بخش بزرگي از جامعه را با خود به گرداب مي برند؟ما جسته و گريخته مي شنويم که برخي از مبتلايان به Aids از روي خشم با غير هم جنسانشان رابطه برقرار مي کنند براي اين که غير هم جنس بازان هم از اين بلاي خانمان سوز بي بهره نمانند؟!
چگونگي آغاز و تداوم هم جنس گرائي در فرزندانمان:
گروه اندکي از کودکان در دوران جنيني به دليل گوناگون با هورمون هاي جنس مخالف در تماس بيش از اندازه قرار مي گيرند و در نتيجه نه تنها رشد کامل و طبيعي دستگاههاي جنسي احتمالاً گرفتار اختلال مي شود بلکه مغز اين کودکان به عقيده برخي از محققين آمادگي پذيرش و بکار بردن ويژگي هاي رفتاري و احساسي جنس مخالف را بدست مي آورند.
ما هنوز مطمئن نيستيم که درجات کمتر از هورمون هاي جنس مخالف که تاثير قابل رويت روي دستگاههاي جنسي نمي گذارد آيا مي تواند ذهن پسربچه اي را به سمت هم جنس گرائي متمايل کند يا نه ولي آنچه مطمئن هستيم اين است که گروهي از کودکان دختر و پسر پس از تولد از حدود 2 سالگي به بعد تمايل به جنس مخالف پيدا مي کنند و دوست دارند مثل آنها رفتار کرده و لباس بپوشند واز دستگاه هاي جنسي خودشان ناراحتند.
اگر کودک پسر است لباس دخترانه مي پوشد ماتيک ميزند، با دخترها بيشتر هم بازي مي شود ، آرزو مي کند که سينه داشته باشد، از ورزش هاي رقابتي مي پرهيزد ، از بازي هاي خشن دوري مي کند و نهايتاً دلش مي خواهد که دستگاه جنسي ديگري مي داشت.
اگر کودک دختر است ، لباس هاي پسرانه را دوست دارد، مثل پسرها رفتار مي کند ، اغلب دنبال ورزش هاي رقابتي است ، لباس هايي مي پوشد که سينه ها را پنهان کند و آرزو مي کند که اگر بزرگ شد مرد باشد.
اين افراد در چشم روانپزشکان به بيماري در شناخت جنسيت مبتلايند (Gender Identity Disorder) دکترZucker Kenneth سرپرست مرکز کودکان و نوجوانان مبتلا به GID در تورنتو کانادا مي گويد: اين بچه ها در خانواده هايي بيشتر ديده مي شوند که بين 2 تا 5 سالگي که سن حساس انتخاب رفتار هاي مردانه يا زنانه است مورد توجه والدين نبوده اند.
مطالعات نشان مي دهد که GID در شرايط زير بيشتر ديده شده:
1- والدين رفتار کودک را که با جنسيت او منافات دارد تحمل مي کنند (مثلا پسري که لباس زنانه مي پوشد و يا دختري که سبيل مي گذارد).
2- اغلب مادر از نظر عاطفي سرد و دور از دسترس است.
3- پدر با فرزند پسر کم وقت صرف کرده است.
4- پدر در ميان نبوده و مادر وقت بيش از حد صرف کودک پسر مي کند.( مطالعه ديگري بوسيله دکتر گرين روي پسر بچه هاي دختر نما در 5 سال اول عمر نشان مي دهد که اين کودکان در مقايسه با گروه شاهد ساعات بسيار کمتري را با پدرشان گذرانده اند.)
5- پسر بچه هاي مبتلا به GID بيشتر چپ دست هستند و نسبت پسر به دختر در جمع خانواده بيشتر بوده است.
دکتر Zucker مي گويد بچه ها چشم به دهان شما دارند و به هر کاري دست مي زنند واکنش شما براي آنها مهم است.اما چرا والدين رفتار غير طبيعي کودک را تحمل مي کنند:
1- ممکن است اعتقاد داشته باشند که هر چه بچه ها بخواهند بايد قبول کرد.
2- در تماس با متخصصين به آنها گفته شده که به او کاري نداشته باشيد.
3- پدر و مادر هم عقيده نيستند لذا هر دو سکوت مي کنند.
4- پدر و مادر گرفتار مشکلات خودشان هستند.
مطالعات نشان داده که بيماران مبتلا به GID اغلب نهايتاً همجنس گرا خواهند شد و در اينجا است که مسئله به موضوع برخورد ديدگاهها و گروههاي مختلف تبديل ميشود .
سازمان هاي هم گراها اعتقاد دارند که GID نتيجه تبعيض اجتماعي و جنسي است و نبايد معالجه شود و بايد بگذاريم که افراد همان طور که هستند باشند. ما روانپزشکان اعتقاد داريم که دنياي موجود براي چنين آزادي ساخته نشده و آنهايي که نهايتا هم جنس گرا مي شوند (طبق آمارهاي ذکر شده) مورد شکنجه و تجاوز و تحقير قرار خواهند گرفت و بهتر است هر چه زودتر در همان سالهاي کودکي اين افراد مورد درمان قرار بگيرند.
براي درمان اين کودکان ضمن بررسي هاي کلي و عمومي ممکن است تست هاي هورموني و آزمايشگاهي هم نياز باشد. آنهايي که کاملاً از نظر جسماني کاملا” سالم اند ، براي آموزش نقش جنسي واقعي و جبران کمبود هاي عاطفي احتمالي تحت روان درماني قرار مي گيرند.برخي از اين بيماران که درمان نشده اند، ناگزير در بزرگسالي با تزريق هورمون هاي جنس مخالف و جراحي هاي خاص، خود را به شکل جنس مخالف در مي آورند.
درمان GID
درمان کودکان مبتلا به GID (بيماري شناخت جنسيت) هر چه زودتر بايد آغاز شود. والدين اين کودکان نياز به روان درماني دارند. کودکان در طول جلسات روان درماني ضمن پذيرش جنسيت واقعي خويش رفتار ثانويه جنس مناسب را مي آموزند و کمبود هاي عاطفي آنها که منجر به پديداري بيماري شده جبران مي شود.
National Association for Research Therapy of Homosexuality يا N.A.R.T.H سازماني است که مسئله هم جنس گرائي را با دقت و بصيرت مورد مطالعه قرار داده است. کسانيکه علاقمند به آگاهي از تاريخچه Homosexuality در تمدن هاي يونان و رم و ديدگاه هاي مذهبي نسبت به آن و همچنين اطلاعات بيشتر در اين باره هستند ، مي توانند با سايت http://www.narth.com/ تماس بگيرند
اولين سوآلي كه براي هر كس مطرح ميشود اين است كه: آيا همجنسگرايي (Homosexualität) پديدهايست طبيعي يا محصول فرهنگي؟ تا همين سي سال پيش نظريهي غالب در اروپا همجنسگرايي را محصول انحطاط فرهنگي به ويژه در طبقات و اقشار ممتاز اجتماعي تعريف ميكرد و قوانين سختي، البته براي همجنسگراها در طبقات و اقشار زيردست وضع كرده بود. بر خلاف اعتقاد عمومي، دگرجنسگرايي(Heterosexualität) ، همجنسگرايي و دوجنسگرايي (Bisexualität) همواره در كنار يكديگر جريان داشتند. مردود شمردن همجنسگرايي كه در نفسِ خود با اصل تشكيل خانواده و توليد مثل يعني اساس جامعهي طبقاتي مغايرت داشت، به همراه تكامل مالكيت خصوصي و دولت و عارضه بلاواسطهي آن، ميليتاريسم، به اوج خود رسيد.
اولين سند تاريخي مكتوب در منع و تقبيح همجنسگرايي در تورات ، در سفر پيدايش (19) ، ثبت شده است. عنوان اين سند «فساد مردان سودوم» است و حكايت از آن دارد كه دو فرشته (فرشتگان برخلاف نظر غالب در جامعهي ما مرد هستند و نه زن) نزد لوط ميآيند و قصد دارند كه شب را در آنجا منزل كنند. مردان سودوم به قصد همخوابگي با دو فرشته به خانهي لوط يورش ميبرند. لوط تلاش ميكند كه آنها را از اين اقدام برحذر دارد ولي مردان سودوم بر تمايل خود اصرار ميورزند. و چونين شد كه خدا به خشم ميآيد و همهي ساكنين سودوم را به مرگ محكوم ميكند و شهر را با گوگرد و آتش نابود ميسازد. [كلمه سودومي (Sodomie) كه ابتدا به معني بچه(پسر)بازي (Pederasty)بود و حالا به معني مقاربت با حيوانات، از همين جا ميآيد. در عربي- فارسي لواط به همان معناي اصلياش بكار ميرود.]
دقيقترين آثارِ مكتوبِ تاريخِ فرهنگ مربوط به يونان قديم ميباشد. براي يونانيان همجنسگرايي پديدهاي بود كاملا طبيعي و عادي در كنار ديگر مناسبات جنسي. به اعتقاد اريستوفانس، طنزنويس يوناني، همجنسگرايي و دگرجنسگرايي، هر دو «ضرورت طبيعي» ميباشند، مانند غذا خوردن و نوشيدن (اريستوفانس: كتاب ابرها). اروپيدس تراژدينويس و ارسطوي فيلسوف نيز بر همين اعتقاد بودند. آن چه كه مورد انتقاد يونانيان بود، رابطهي جنسي بين برده و مرد آزاد و افراط در لذت، بهويژه لذت جنسيبود.
افلاطون، كه خود در ابتدا موافق همجنسگرايي بود، در اواخر عمرش در كتاب « قوانين» آن را به دليل اين كه « در خدمت توليد مثل» نميباشد و « ثمري» ندارد، محكوم ميكند. در « قوانين» مسئله بر سر ايجاد و استقرار دولتي مستحكم است، دولتي كه بايد تقويت شود و مردم در خدمت آن قرار گيرند. غرب مسيحي نيز كه تحت تاثير فرهنگ هلنيسم قرار گرفت، نظرات افلاطون را در اكثر شئون اجتماعي و سياسي، و طبعا در اين مورد، پذيرفت.
رشد دولت و مذهب و آميزش اين دو در مسير تاريخ به دستگاهِ خشنِ سركوب عليه همجنسگرايي تبديل شد و آن را تحت عناوين انحراف جنسي و بيماري طبقهبندي كرد. شايد هيچ دولتمردي مانند بيسمارك مغايرت دولت با همجنسگرايي را به وضوح به زبان نياورده باشد : همجنسگرايي خطر بزرگي براي دولت ميباشد. براي اين كه اين گرايش، مرزهاي اجتماعي را درهم ميريزد و به ويژه خطريست براي نظم ارتش.
از اواخر قرن نوزدهم مسئلهي همجنسگرايي مورد توجه خاص علم پزشكي، به ويژه علم روانپزشكي قرار گرفت. اولين بار در سال 1886 ريچارد فونكرافت-ابينگ رسالهاي 160 صفحهاي دربارهي اين موضوع مينويسد و نتيجه ميگيرد كه همجنسگرايي، نوعي « انحراف جنسي» ست و همجنسگرايان «بيمار رواني» اند و اين يك « بيماري ارثي» است. پس از او زيگموند فرويد در « سه رساله درباره مسايل جنسي» به اين موضوع ميپردازد. نقطهنظرات مندرج در اين كتاب براي چند دهه علم پزشكي را تحت تاثير قرار داد. اس اساس تفكر فرويد در جمله زير بيان ميشود:
«زيباترين افسانهي عاشقانه به تئوري مشهور غريزهي جنسي دو جنس مخالف برميگردد: مرد و زن مدام در تلاش رسيدن به يكديگر هستند. شايد تعجبانگيز باشد اگر گفته شود كه مرداني وجود دارند كه براي آنان نه زن كه مرد ، و زناني هستند كه برايشان نه مرد كه زن موضوع جنسي را تشكيل ميدهد. اين اشخاص ضدغريزهي جنسي يا بهتر گفته شود همجنسطلب (Invertiert) هستند».
فرويد براي روشن كردن اين راز « انحراف جنسي» به مسئلهي غريزهي جنسي در كودكي ميپردازد. طبق نظر او كودك نيز داراي غريزهي جنسيست كه در يك پروسهي لذتجنسي خودكارِ (Autoerotismus) پيچيده توسط ارگانهاي حساساش مانند دهان، مقعد و آلت تناسلي به فرجام ميرسد. به اعتقاد فرويد كودك تا موقع رسيدن به سن بلوغ و تكامل كامل آلت تناسلياش، به شيوهي طبيعي و خودكار لذت جنسياش را تامين ميكند. او نتيجهگيري ميكند كه همجنسگرايان در مرحله معيني از كودكي خود، مرحلهيلذت جنسي از طريق مقعد، متوقف شدهاند. به عبارتي ديگر از نظر فرويد همجنسگرايان بچههاي عقبمانده بيش نيستند و محصول اين عقبماندهگي روحي و جسمي، انحراف جنسي آنهاست در بزرگسالي. از آن پس تا دههي 60 قرن بيستم، علم پزشكي بنام مداواي اين « بيماران» ، لشكركشي خشني عليه اين گروه اجتماعي آغاز كرد. اگر تمامي گزارشات پزشكي اين دوران را در يك جا جمع كنيم، خواهيم ديد كه چه تعداد عظيمي به سبب
« لاعلاج» بودنشان دست به خودكشي زدند!
در كنار اين آزارهاي علمي، قوانين جزايي كليه كشورهاي اروپايي، همجنسگرايي را در كنار بچه(پسر)بازي، بچه(پسر و دختر)بازي (Pädophilie) و حيوانبازي (Sodomie) قرار داد و مجازات سختي براي آن در نظر گرفت. انعكاس چونين تحليلهاي «علمي» از همجنسگرايي و مخالفت مذهب و قوانين مدني با آن موجب شد كه تعريف ويژه و ساختهگياي از اين گروه اجتماعي به وجود آيد: اگر مردي نقشِ جنسياي را كه جامعه به او داده، ايفا نكند به كاريكاتوري از جنس ديگر (زن) تبديل ميشود. جالب اين است كه دنياي مردسالار و دگرجنسگرا با معيارهاي خود، مناسبات جنسي همجنسگرايي را تعريف ميكند، معياري كه رابطهي جنسي مرد و زن را در جامعه به « فعال» و « غيرفعال» (به اصطلاح عاميانه كسي كه «ميكند» و كسي كه «ميدهد») تقسيم ميكند و بنا بر همين معيار، همجنسگرايان را به «فعال» (كسي كه نقش مرد را دارد) و «غيرفعال» (كسي نقش زن را ايفا ميكند)، تعريف ميكند.
تازه پس از دههي شصت بود كه به تدريج عدهاي از پزشكان و نويسندهگان مطرح كردند كه همجنسگرايي مثل دگرجنسگرايي پديدهايست طبيعي و افراد متعلق به اين دو گروه نه چيزي كمتر و نه بيشتر از يكديگر دارند.
جنس سوم
ماگنوس هيرشفلد آلماني (متولد 1868) اولين كسي بود كه تمامي زندهگي خود را وقف تحقيق و بررسي اين «پديده» كرد و پيگيرانه و سرسختانه از همجنسگرايان دفاع كرد. اين پژوهشگر در سال 1897 «كميته علمي-انساني» را با سه هدف پايهگذاري كرد: 1- الغاي مادهي 175 قانون جزايي آلمان، كه همجنسگرايي را ممنوع ميكرد، 2- نشان دادن خصلت و طبيعت واقعي همجنسگرايي، 3- ايجاد يك سازمان همجنسگرايان براي دفاع از حقوق خود. اين كميته از سال 1897 تا 1923 نشريهاي به نام «سالنامهاي براي جنسهاي بينابيني» بيرون ميداد كه به مسايل و مشكلات همجنسگرايان ميپرداخت. مهمترين تزي كه در اين مقالات و رسالات مطرح شد، تئوري «جنس سوم» بود. هيرشفلد معتقد بود كه همجنسگرايان «جنس سوم» را تشكيل ميدهند و اين جنسيست كه نه موظف به حفظ نوع بشر (توليد مثل) كه در خدمت پيشرفت فكري-فرهنگي بشريست. با تخيل و البته با تجربيات انبوهي كه او با اين گروه داشت، توانست تفكرش را با جنس سوم (زن- مرد ، Androgyn) اسطوره يوناني پيوند دهد و توجيه كند.
با اعلام اين تز بسياري از همكاراناش او را ترك كردند و به صف فرويد پيوستند. با اين وجود هيرشفلد با سرسختي به كارش ادامه ميدهد، چندين كتاب و رساله مينويسد و سرانجام در سال 1919 « انسيتوي علوم جنسي» را تاسيس ميكند، كه بعدها به بزرگترين كتابخانهي جهان در زمينهي مسايل همجنسگرايي تبديل شد. در اين كتابخانه بيش از دههزار كتاب و نشريه جمعآوري شده بود و صدها بحث و سخنراني پيرامون اين مسئله در آنجا سازماندهي ميشد.
هيرشفلد در سال 1921 در مونيخ مورد تهاجم چماقداران نازي قرار ميگيرد و حملهكنندهگان به اين گمان كه او مرده است، او را رها ميكنند. دو سال بعد در وين مورد اصابت گلوله قرار ميگيرد، كه جان سالم به در ميبرد. در روز 6 ماه مه 1933 نازيها به انستيتوي هيرشفلد حمله ميبرند و تمام كتابها را بيرون ميكشند و در ميدان اپرا (برلين) ميسوزانند. هيرشفلد در سال 1935 در تبعيد (فرانسه) درگذشت. ماگنوس هيرشفلد اولين پژوهشگر جنسي بود كه نه تنها در زمينههاي علمي كه در زمينههاي سياسي و اجتماعي تا آخرين لحظهي زندهگياش از حقوق همجنسگرايان دفاع كرد. بنا به گزارشهاي مكتوباش، او بيش از سيهزار گفتوگوي خصوصي در اين زمينه انجام داده است.
احزاب چپ و هم جنس گرايي
جنبش چپ در مجموع تا قبل از استالينيسم، براي الغاي قوانين ضدهمجنسگرايي مبارزه ميكرد. شايد در جهان هيچ جنبشي مانند جنبش چپ آلمان به اين مسئله، به طور جدي و متعهدانه برخورد نكرد. زماني كه يوهان بابتيست شوايتزر از فعالين جنبش كارگري به سبب تمايلات همجنسگرايياش تحت پيگرد قانوني قرار گرفت، فرديناند لاسال، موسس و رهبر كانون سراسري كارگران آلمان به دفاع علني از او برخاست. لاسال اعلام كرد: «آن چه شوايتزر كرده را به كسي توصيه نميكنم، ولي به اعتقاد من خلافي مرتكب نشده است. رفتار جنسي، مسئلهايست خصوصي كه به تمايلات شخصي مربوط است، تا زماني که به كسي زيان نرساند».
لاسال كمك كرد كه شوايتزر دوباره زندگي سياسياش را از سر گيرد؛ بعد از مرگ لاسال در سال 1864 شوايتزر جانشين او شد. لاسال و شوايتزر از سرشناسان جنبش كارگري آلمان بودند، ولي متاسفانه در ادبيات رسمي چپ و بورژوايي از اين حادثه هيچ سخني به ميان نيامده است.
يكي ديگر از رهبران جنبش كارگري آلمان، ادوارد برنشتاين، رهبر حزب سوسيال دمكرات آلمان بود كه در سال 1895 در مقالهاي طولاني در « نويه سايت» (Neue Zeit)، ارگان رسمي انترناسيونال دوم، به دفاع از اوسكار وايلد، كه به سبب همجنسگرايي به زندان محكوم شده بود، برخاست. برنشتاين در اين مقاله با شهامت و جسارت تمام عليه تئوريهاي به اصطلاح علمي كرافت-ابينگ و ديگر روانشناسان موضعگيري كرد و كساني را كه همجنسگرايان را فاسد و منحرف ارزيابي ميكردند، مرتجع خواند. برنشتاين مينويسد كه اساسا طرح سوآل «طبيعي» يا «غيرطبيعي» بودن همجنسگرايي غلط است، براي اين كه هيچ چيز طبيعي وجود ندارد؛ آن چه به نظر ما «طبيعي» مينمايد، چيزي نيست مگر مرحلهي معيني از تكامل جامعه كه خود محكوم به نابوديست.
ماركس و انگلس هيچگاه در اين زمينه موضعگيري نكردند. به طور كلي ميتوان گفت كه جنبش سوسيال دمكراسي در مسايل انساني و به ويژه مسايل جنسي و همجنسگرايي بسيار پيشتر از زمان خود بود.
در سال 1917 وقتي بلشويكها به قدرت رسيدند، تمام قوانين ضدهمجنسگرايي تزاري را لغو كردند. در سال 1923 گريگوري باتكيس، رييس سازمان بهداشت اجتماعي در مسكو و عضو سازمان بينالمللي اصلاحات اجتماعي، در رابطه با قوانين جنسي شوروي كتاب بسيار روشنگرايانه خود با عنوان « انقلاب جنسي در روسيه» را منتشر كرد. او در اين كتاب «عدم دخالت مطلق دولت و جامعه را در امور جنسي» خواستار شد « به شرط اين كه به كسي لطمهاي وارد نشود و منافع افراد حفظ گردد» . او نتيجه ميگيرد كه :«همجنسگرايي، مقاربت با حيوانات و همهي اشكال ارضاي جنسي كه در اروپا جنايت محسوب ميشود و خلاف اخلاق اجتماعي تعريف ميشوند، به اعتقاد قوانين شوروي، مناسبات طبيعي ميباشند» .
در سال 1928 قوانين جنسي اتحاد جماهيرشوروي در كنگره كپنهاگ به عنوان سرمشق و نمونه براي كشورهاي ديگر مورد بحث قرار ميگيرد. متاسفانه درست در همين سال استالينيستها زمزمههاي مخالفت عليه اين قوانين به غايت مترقي را آغاز ميكنند. نيكولاي پاشهاوسرسكيآزادي سقط جنين و همجنسگرايي را به عنوان خطري براي جامعه ارزيابي ميكند. پس از به قدرت رسيدن استالينيستها، همجنسگرايي به عنوان « محصول فساد بورژوايي» ، « انحراف جنسي فاشيستي» ارزيابي ميشود و « اخلاق پاك پرولتري» به گونهاي جديد فرموله ميگردد. اولين بار در سال 1934 در مسكو، لينگراد، خاركوف و ادسا همجنسگراها مورد تهاجم و تعقيب پليس قرار ميگيرند، دستگير ميشوند و به اردوگاههاي كار اجباري فرستاده ميشوند. سه ماه بعد از آن در 29 ژوئن 1934 ، هيتلر در آلمان، رقيب خودش، ارنست روم، و چند رهبر ديگر فاشيست را كه به عنوان همجنسگرا معروف بودند در « شب كاردهاي بلند» به قتل ميرساند.
متاسفانه نويسندهاي مانند گوركي در سال 1934 در مقالهاي تحت عنوان « هومانيسم پرولتري» مينويسد: «زماني كه در كشورهاي فاشيستي همجنسگرايان بدون ترس از كيفر قانوني جوانان را به فساد ميكشانند، در كشوري كه در آن پرولتاريا جسورانه و مردانه قدرت دولتي را گرفته، همجنسگرايي به مثابهي يك جنايت اجتماعي اعلام شده و شديدا مورد كيفر قرار ميگيرد» .
قضيه ي اوسكار وايلد و ديگر هنرمندان
زماني كه در سال 1895 اوسكار وايلد به سبب همجنسگرايي به دو سال زندان محكوم شد، اكثريت قريب به اتفاق هنرمندان و نيروهاي چپ به دفاع علني از او برخاستند و آزادي او و لغو قوانين ضدهمجنسگرايي را خواستار شدند. اين جريان به يك جنبش بزرگ اجتماعي تبديل شد كه هنرمندان آلماني و جنبش چپ آلمان در راس آن قرار گرفت. طوماري با همين خواستها تهيه شد كه هنرمندان و سياستمداران برجسته آن را امضا كردند. آلمانيها سنگتمام گذاشتند و فرانسويها نشان دادند كه در اين زمينه مرتجع هستند. نويسندهگان فرانسوي از آلفونس دوده گرفته تا ژول رنارد ، از آناتول فرانس تا ادموند دو كونكورت ، از موريس بار تا پير لوي هيچكدام حاضر به امضاي اين طومار نشدند. حتا اميل زولا از امضاي آن سرباز زد. زماني كه طومار را نزد ژول رنارد بردند، گفت: « حاضرم اين عريضه را براي اوسكار وايلد امضا كنم ، به شرطي كه قول شرف بدهد، ديگر هرگز ننويسد» . و آلفونس دوده احمقانهترين حرف را زد: « به عنوان يك پدر فقط ميتوانم انزجار و خشم خودم را از عمل اوسكار وايلد بيان كنم» . البته همين « پدرخانواده» ظاهرا اطلاع نداشت كه درست در همين زمان پسرش همدل و همنشين مارسل پروست بوده است.
در آمريكا اين عريضه توسط استوارت مريل شاعر به جريان افتاد. بسياري از هنرمندان آمريكايي منجمله جورج برنارد شاو آن را امضا كرد ولي هنري جيمز از امضاي آن سرباز زد. موضعگيري نويسندهگان آلماني از همه قاطعتر بود. شايد علت اصلياش وجود جنبش قوي و پرنفوذ سوسيالدمكراسي بود كه نويسندهگان و هنرمندان به طور مستقيم و غيرمستقيم تحت تاثير آن بودند. مثلاً در سال 1921 طوماري به ابتكار هيرشفلد براي الغاي قانون ضدهمجنسگرايي (ماده قانوني 175) تهيه شد. به جز حزب سوسيال دمكرات كه با تمام قدرت از اين اقدام پشتيباني كرد، 6000 روشنفكر، هنرمند و نويسنده پاي آن را امضا كردند، مثل هرمان هسه، ريچارد فون كرافتابينگ، ماكس برود، آلبرت آينشتاين، توماس مان، اشتفان سوايگ، راينر ماريا ريلكه و آرتور شنيتسر. از خارج اميل زولا و تولستوي به اين حركت پيوستند. البته در سال 1922 كه اين عريضه به مجلس تحويل داده شد، بلادرنگ رد شد.
پس از قضيهي اوسكار وايلد، هنرمنداني كه همجنسگرا بودند متوجه شدند كه از يك پشتوانهي بزرگ اجتماعي برخوردارند و سعي كردند كه در به طور علني و يا نيمه علني به تمايلات جنسي خود اعتراف كنند. البته اين به جسارت و شهامت هنرمند نيز وابسته بود. مثلاً مارسل پروست براي اين كه كسي متوجه گرايشات همجنسگرايياش نشود، اين جا و آن جا اين گرايش را مورد حمله قرار ميداد ولي براي ارضاي جنسياش مخفيانه به فاحشهخانههاي مخصوص همجنسگرايان ميرفت. يا چايكوفسكي براي اين كه قرباني قانون و جهل جامعه نشود تن به يك ازدواج دروغين ميدهد. البته كم نبودند هنرمندان و نويسندهگاني كه زندگي بيروني خود را منطبق با زندگي دروني شان كردند و ابايي نداشتند كه به همجنسگرايي خود اعتراف كنند، مانند فدريكو گارسيا لوركا، كلاوس مان، پازوليني و … و بودند بسياري هنرمندان همجنسگرا كه تمايلات خود را در آثارشان نشان ميدادند و نزديكترين دوستانشان ميدانستند كه آنها داراي چه تمايلات جنسي هستند، مانند آندره ژيد، آيزن اشتاين، شوبرت، ژان كوكتو و …
شايد اينگونه به نظر برسد كه همجنسگرايي به گونهاي با اين قشر روشنفكر پيوند خورده و اين گرايش عمدتا در اين گروه رشد ميكند. در اين جا بايد گفت كه اگر ما شاهد علني بودن همجنسگرايان در اين گروه هستيم، دليلاش مصونيت اجتماعي اين افراد است. در صورتي كه يك كارگر و يا كارمند جرات بيان آن را ندارد، چه فرداي آن روز بايد منتظر برگهي اخراجاش باشد. فيلم «فيلادلفيا» نمونهي زيباييست كه اين مشكل اجتماعي را نشان ميدهد.


کلمات کلیدی : اندکی راجع به همجنسگرایی / تاریخ همجنسگرایی / همجنسگرایان / هم جنس خواهان / هم جنس بازان / در باره همجنسگرایی / بیماری های همجنسگرایان / جامعه همجنسگرایان / خودکشی / دو جنسگرایی / دگر جنس گرایی / بیماری روانی / روان درمانی / روان کاوی / آزادی همجنسگرایان / مبارزات همجنسگرایان / مازوشیسم / مازوخیسم / سادیسم / آمار هایی راجع به وضعیت همجنسگرایان

همجنسگرایی و هموفوبیا در ایران و پیرامون آن

همجنسگرایی در ایران و جهان و پیرامون آن :

تاریخچه همجنسگرایی :


تاریخچه ی همجنسگرایی در انسان ها عمری به درازای تاریخ بشر دارد و باز میگردد به مراحل تکامل و دوران انسانهای اولیه که از لحاظ فیزیکی و شکل ظاهری با انسانهای امروزی نیز متفاوت بوده اند .


مهد همجنسگرایی در جهان :


میتوان گفت مهد همجنسگرایی در جهان کشور دانمارک است چرا که پس از سالها مبارزه همجنسگرایان علیه دیکتاتوری در جهان، اولین مجله درباره همجنسگرایی در دانمارک به چاپ رسید، اولین گروه متشکل همجنسگرایان در جهان در کشور دانمارک شکل گرفت و قانون ثبت ازدواج همجنسگرایان برای اولین بار در دانمارک تصویب گردید.


روانشناسی همجنسگرایان :




روانشناس آلمانیMaria Benkert در اواخر قرن 19 برای اولین بار تمایل جنسی مردان به هم جنسانشان را مطرح کرده است. در این نوشتار و سایر مدارک موجود در یونان باستان و امپراطوری رُم گرایش جنسی به هم جنسان وجود داشته و در برخی موارد حتی مورد قبول بوده است. دیوژن درباره ژنرال و سیاستمدار آتنی قرن پنجم قبل از میلاد میگوید: Alcibiades بقدری زیبا بود که در نوجوانی مردها را از زنانشان می ربود و در بزرگسالی زنان را از مردانشان.

در ابتدای قرن بیستم، مباحثی نظری پیرامون تحلیل روانی درگرفت که ادعا می‌کرد در همهٔ افراد طی نمو روانی، دوجنس گرایی به وجود می‌آید. مطالعات عددی آلفرد کنزی در سال ۱۹۴۰ و همچنین دکتر فریتز کلین در سال ۱۹۸۰ تأیید کنندهٔ این نظریات بودند.
مطالعات تازه که با چاپ کتابهای آلفرد کنزی با نامهای «رفتارهای جنسی انسان مذکر»و «رفتارهای جنسی انسان مؤنث» به نتایج مهمی منتهی شد، بیانگر این بود که اکثر مردم در مقاطعی دارای تجربیات و یا عواطف همجنس گرایانه بوده‌اند. پژوهشهای علمی معاصر ادعا می‌کنند که اکثریت جامعه انسانی تمایلات دوجنس گرایانه دارند. گرایش جنسی برخلاف آنچه بیشتر مردم تصور می‌کنند یک متغیر گسسته نیست که به ۲ گروه «دگرجنس گرا»و «همجنس گرا» تفکیک شود، بلکه متغیری پیوسته‌است که خصوصیات مابین این گروه‌ها را نیز داراست. گزارشات «کنزی» نشان می‌دهند که حدود ۴ درصد از بالغین امریکایی برای تمام عمر منحصراً همجنس گرا هستند و حدود ۱۰ درصد نیز در مقاطعی از زندگی رفتارهای همجنس گرایانه بروز داده‌اند. با این حال درصد افرادی که به طور برابر با هر دو جنس رابطه دارند کمتر از میزان مورد انتظار است. این می‌تواند به علت فشارهای اجتماع بر افراد باشد که آنها را مجبور می‌کند بر خلاف غرایز درونی خود و به طور ناخودآگاه برچسبهای مطلق هویت جنسی را از قبیل «همجنس گرا» یا «دگرجنس گرا» بپذیرند.
کنزی، به همراه فعالان گروه‌های LGBTبر جنبه‌های تاریخی و سیالیت گرایشهای جنسی تأکید می‌کرد. مطالعات کنزی همچنین نشان داد که گرایش جنسی در دوران حیات فرد در جهات مختلف رشد می‌کند و ندرتاً (و نه لزوماً) امکانات جذب شدن به جنسیت متفاوتی را فراهم می‌کند. بسیار نادر است که شخصی گرایشات جنسی خود را تغییر دهد و همچنین بعید است که این اتفاق نادر در صورت رخ دادن «داوطلبانه» باشد. اما گاهی تمایلات جنسی گسترش می‌یابند و یا دستخوش تغییر شده و جوهرهٔ متفاوتی پیدا می‌کنند. نظریه فراهنجار ایده‌های «ساختار اجتماعی» را مرتبط با قضیه می‌داند و معتقد است باید به تمایلات جنسی تنها در چهارچوب تاریخی آن نگریست. در این نگاه، گرایش جنسی محصول تأثیرات جامعه‌است و یک ویژگی تحت کنترل انسان و ارادهٔ او محسوب نمی‌شود. بیشتر روانشناسان با نتایج کلی آزمایشات کنزی موافقند و به رشتهٔ پیوستهٔ تمایلات جنسی عقیده دارند، که در آن افراد کاملاً همجنس گرا و کاملاً دگرجنس گرا در دو انتهای بردار و اقلیت قرار دارند و اکثریت را دوجنس گرایان تشکیل می‌دهند. بعلاوه تقریباً همهٔ روانشناسان هم عقیده‌اند که گرایش جنسی در سنین پایین شکل می‌گیرد و به طور ارادی قابل تغییر نیست.
البته بعضی دیگر از تحقیقات اسلوب کاری کنزی را زیر سؤال می‌برند و نتایج این آزمایش را در برآورد تعداد همجنس گرایان و دگرجنس گرایان اغراق آمیز می‌دانند. آنها دلیل خود را انتخاب افراد نامناسب برای تحقیق (که شامل همجنس گریان و زندانیهایی که بعضاً متهم به تجاوزهای جنسی بوده‌اند می‌شود) بیان می‌کنند. به هر حال نظریات کنزی در رابطه با «رشته پیوستهٔ تمایلات جنسی» هنوز مورد قبول است و با یافته‌های تحقیقات زیست شناسی انجام شده بر تفاوتهای ساختاری مغز افراد و حیوانات دارای گرایشات جنسی مختلف سازگاری دارد.

همجنسگرایی در حیوانات و رد برخی ادعا ها در این باره :

برای نشان دادن تناقض کسانی که به ظاهر با استناد به طبیعت به رد همجنسگرایی می پردازند، لازم می آید.در طبیعت و در بین حیوانات و جانوران چیزی به اسم ناموس و یا حس شرم وجود ندارد و بسیاری از انواع جانوران هستند که با خواهر، برادر و فرزندان خود علنآ و در پیش چشمان دیگران به انجام عمل سکس مبادرت می ورزند. در حالی که اگر فردی انسانی چنین کاری انجام دهد اخلاق اجتماعی و قانون عمل او را ” حیوانی” تفسیر کرده و محکوم می کنند. بعبارت دیگر اعتقاد بر این است که رفتار و منش و روابط جنسی و اشکال سکس انسانها نباید مثل حیوانات باشد. حال اگر کسی ادعا کند که چون رفتار حیوانات غریزی است و بر اساس رفتار طبیعی با هم معاشرت یا سکس دارند و بر همین اساس محدودیت های اخلاقی در عرصه سکس در اجتماع انسانها غیر طبیعی است، گوش شنوایی برای منطق خود نخواهد یافت هر چند استدلالش قوی باشد. اما مخالفان اقلیتهای جنسی وقتی به موضوع همجنسگرایی می رسند اختلاف انسان و حیوان را بکلی فراموش کرده و “طبیعت گرا” می شوند و استدلال می کنند که چون این پدیده در حیوانات وجود ندارد؟؟؟!! پس نتیجتآ همجنسگرایی صرفآ یک پدیده در بین انسانهای ” منحرف از قاموس طبیعت” و در نتیجه غیر طبیعی است.!!این دوگانگی استناد به حیوانات و طبیعت یعنی گاهی اشتیاق به مقایسه انسان و حیوانات و گاهی دوری گزینی از رفتار حیوانی را مخالفان همجنسگرایی چگونه توضیح می دهند؟؟یک ساده نگر ممکن است به داشتن عقل و مغز و قدرت تفکر انسان اشاره کند ولی این جواب قانع کننده نیست. مثلآ چرا بعضی از ادیان و فرهنگ ها صرفآ حق چند همسری به مردان را می دهند ولی به زنان نمی دهند؟ در حالی که بعضی از حیوانات که به جفت گیری با تعداد زیادی می پردازند، اصلآ جفت ثابت ندارند و نوع ماده آن حیوان هم از همان حق برخوردار است. مثال دیگر اینکه طبیعت ( یا خداوند) قدرت جنسی حیوانات را فصلی تعیین کرده طوری که در فصل و ماههای خاصی از سال تحریک جنسی می شوند در حالی که در انسان از سن بلوغ تا آخر عمر ادامه دارد و حتی زنی که آبستن هم هست باز شهوت و نیروی جنسی او بیدار می ماند و قادر به انجام عمل سکس است. اینجاست که می بینیم توسل به بهانه غیر طبیعی بودن همجنسگرایی تا چه اندازه بی رنگ است. اما خیال ” طبیعت گرایان” راحت باشد؛ همجنسگرایی در بین حیوانات هم دیده می شود.

همجنسگرایی و مذهب :


تمام مذاهب سامی (اسلام، مسیحیت و یهودیت) با همجنس گرایی به طور علنی مخالفند اما برخی مسیحیان در این زمینه نظرات ضد و نقیضی دارند چنان که برخی کلیساها عقد آنان را میبندد و برخی آنان را مطرود می‌دانند و حتی تعدادی از کشیشان کلیساها خود همجنسگرا هستند البته در همه مذاهب اسلامی هم این قانون جاری نیست و به عنوان مثال درمیان پیروان مالکی که یکی از چهار مذهب مهم اهل تسنن است، داشتن رابطه بین دو مرد چنانچه یکی از آنان مردی آزاد ودیگری غلامش باشد، اشکال شرعی ندارد.


قوانین کشور ها و حقوق همجنسگراها :

اکثر کشورهای اروپا در عین به رسمیت شناختن همجنس گرایی قوانین خاصی نیز برای آنها تدوین کرده و یا در حال انجام آن هستند. برای مثال قانون ازدواج همجنسگرایان در بلژیک در سال ۲۰۰۳ تصویب شد.
در اکثر ایالت‌های آمریکا همجنس گرایان دارای مشروعیت بوده حتی دارای قوانین ازدواج هستند. رئیس جمهور قبلی آمریکا، جرج دبلیو بوش، تلاش‌هایی برای محدود کردن ازدواج همجنس‌گرایان به عمل آورد که مورد انتقاد قرار گرفت.
و در اکثر کشورهای خاور میانه و آفریقایی به دلیل قوانین اسلامی با هم‌جنس‌گرایان برخورد می‌شود.

همجنسگرایی و حقوق بشر :

تلاش های تمامی سازمانهای همجسنگرایان در سراسر جهان بر این است که ماده ها و بند هایی را در قوانین حقوق بشر به نفع همجنسگرایی بگنجانند.



در باره ی بیماری هموفوبیا ی اجتماعی :


فهرست مطالب:

--مقدمه
--عمق و ریشه هموفوبیا را بشناسیم
--هموفوبیا را توجیه نکنیم
--چه راهکاری را باید در پیش گرفت



هموفوبیا
Homophobia
تشخیص بیماری و راه علاج
هموفوبیا یک عارضه فرهنگی و نوعی نگاه به زندگی خود و دیگران است. این عارضه قابل درمان است هم در زندگی خود فرد و هم در اجتماع.

اشاره: 17 ماه مه میلادی ( 27 اردیبهشت) روز جهانی مقابله با هموفوبیا است. ایده برگزاری چنین روزی در سال گذشته شکل گرفت و پارسال در چنین روزی در بسیاری از کشورهای جهان ، مناسبت ها، اعتراضات و مراسمی برگزار شدند. چنین به نظر می آید که امسال روز جهانی مقابله با هموفوبیا بشکل گسترده تری برگزار شود. بهمین مناسبت ویژه نامه این شماره ماها را به همین موضوع اختصاص داده ایم و امیدواریم که خوانندگان به هر شکلی که امکانش را دارند در آشنایی جامعه و محیط اطراف خود با هموفوبیا بکوشند و در زدودن این عارضه کمک کنند.

مقدمه:
هموفوبیا از دو کلمه " هموسکشوال" و " فوبیا" گرفته شده است.
Homo
به همجنسگرایان و همجنسگرایی اشاره دارد.
و
Phobia
بمعنی ترس و واهمه، که به وضعیت روانی فرد اشاره دارد
پس هموفوبیا بمعنی ترس از همجنسگرایی و همجنسگرایان. و همچنین ترس از همجنسگرا شدن. اما مفهوم آن بیشتر از اینها است.
اصطلاح هموفوبیا بمعنی خشم و نفرت نسبت به همجنسگرایان، گریز از همجنسگرایی و بی ارزش و بی اعتبار دانستن گرایش جنسی به همجنس، ترس از همجنسگرایان، پیش داوری و تعصب نسبت به انسانهایی که همجنسگرا هستند، بی میلی برای بدست آوردن شناخت درست و علمی در باره پدیده همجنسگرایی و پافشاری بر تعصبات و پیشداوری به ارث رسیده در باره همجنسگرایی است.
هموفوبیا وضعیتی است که در اکثر اجتماعات بشری ریشه ای عمیق دارد و بر انسانهایی که در چارچوب هنجارهای فرهنگی حاکم نمی گنجند، ستم زیادی وارد می کند.
در اصل هموفوبیا مشکل خود همجنسگرایان نیست بلکه یک عارضه روانی است که در بین غیر همجنسگرایان دیده می شود و در جوامعی همچون کشور خود ما بدلیل ممنوعیت همجنسگرایی و عدم اطلاع رسانی در باره آن، عارضه هموفوبیا دامنگیر خود همجنسگرایان هم می شود.اما نتائج حاصله از آن بطور مستقیم زیانهای زیادی را بر همجنسگرایان وارد می کند، از غیر قانونی اعلام کردن آنها تا سرکوب فرهنگی ،خانوادگی و اجتماعی. تا ترسی که از این ناحیه در روان جمعی جامعه ایجاد می شود و حتی خود همجنسگرایان را به نفی و انکار گرایش جنسی خود وا می دارد.
هموفوبیا یک عارضه فرهنگی و نوعی نگاه به زندگی خود و دیگران است. این عارضه قابل درمان است هم در زندگی خود فرد و هم در اجتماع.
برای اینکار مهمترین مسئله


شناخت هموفوبیا است.

هموفوبیا در اصل ترس درونی فرد از نزدیک شدن به جنسیت خود می باشد بدون توجه به اینکه چنین فردی حامل کدام گرایش جنسی است. این هسته اصلی پرورش فرهنگی در جامعه است.
ترس و گریز از همجنسگرایان، ترس از همجنسگرایی، ترس از اینکه مبادا کسی فکر کند من نوعی همجنسگرا هستم، ترس از برقراری رابطه عاطفی با همجنس. همه اینها اشکال مختلف هموفوبیا هستند.


هموفوبیا به افکار، رفتار و برخوردهای ویرانگر می انجامد.

افرادی که خود را دگرجنسگرا می دانند، با تعصب و بر اساس قضاوتهای از پیش تعیین شده با همجنسگزایان برخوردمی کنند و حتی به خود اجازه می دهند که آنها را تحقیر کنند، کتک بزنند، مورد آزار و اذیت و حتی مورد سوء استفاده قرار دهند. یک پسر جوان ممکن است به خود حق دهد که همکلاسی و یا برادر و یا پسر محله که رفتار " مردانه" ندارد را بی خود و بی جهت زیر مشت و لگد بگیرد یا او را تحقیر کند یا سرکوفت بزند. این بروز همان چیزی است که آن را سکسیسم می نامند. یعنی چون یک نفر در چارچوب تعریف جامعه از رفتار مردانه و زنانه و شکل " ایده آل" مورد نظر فرهنگ اجتماعی نمی گنجد، پس سزاوار تحمل سختی و تحقیر و توهین و بی ارزشی است. این برخورد علاوه بر سکسیسم، نوعی نژاد پرستی هم هست.
هموفوبیا به ترس افراد از بیرون گذاشتن پای خود از چارچوب نرمهای موجود اجتماعی در مورد نقش جنسی و رفتار جنسی منجر می شود. تا جایی که حتی اگر کسی همجنسگرایی را هم قبول کرده باشد باز از اینکه یکی از افراد خانواده خود همجنسگرا باشد، ناراحت می شود و در بهترین حالت طرف را به پنهان کردن گرایش خود تشویق می کند. یا اگر در جمعی باشد که بر علیه همجنسگرایان صحبت می شود از اظهار نظر و اعلام مواضع خود طفره می رود مبادا که دیگران فکر کنند خود او همجنسگرا است و رفتار دیگری با او در پیش بگیرند.
بسیاری از دگرجنسگرایان تمایلی به دفاع از حقوق انسانی افراد همجنسگرا ندارند.حتی اگر همجنسگرایی را قبول داشته باشند، این هم نوعی از هموفوبیا است. همین بی میلی حتی وقتی صحبت از حقوق برابر زنان هم می شود، باز هم در میان بعضی از مردان دیده می شود
همجنسگرایان و دیگر افراد اقلیتهای جنسی در پروسه رشد و تربیت خود در خانواده و جامعه، ترس اجتماعی از همجنسگرایی و مختصات آن ( هموفوبیا) را درونی می کنند. این باعث می شود که عارضه روانی هموفوبیا در ذهن و روان خود آنها ریشه عمیقی زده، آنها را در امر پذیرش گرایش جنسی خود و کنار آمدن با آن دچار مشکل می کند.
هموفوبیا فرهنگی یک دست، خالص و تمام عیار دگرجنسگرایانه را تبلیغ، معرفی و جا می اندازد و سیستمی با اعتبار خود تعریف کرده بر اساس تبعیض، پیشدواوری و نابرابری بنا می نهد که اساس آن را مزیت بخشی به انسانهایی که تنها در چارچوب باورهای فرهنگی حاکم می گنجد، ترسیم می کند، لذا پیشداوری و تبعیض و سرکوب و نادیده گرفتن حق دیگران امری عادی و طبیعی قلمداد می شود.


هوفوبیا مسئله همجنسگرایان نیست اما دود آن بیشتر از همه به چشم آنها می رود

تعریف و تبیین همجنسگرایان و دیگر اقلیتهای جنسی بعنوان مشکل اصلی راه علاج هموفوبیا نیست چرا که اینکار نوعی فرافکنی است و مشکل را در جایی بغیر از محل اصلی آن جستجو می کند.
هموفوبیا در واقع عارضه ناپسندی است که در روابط انسانها بروز می کند و دگرجنسگرایان را به موضع گیری منفی نسبت به همنوعان خود وامی دارد . از آنجا که هوموفوبیا تعصبات ذهنی افراد نسبت به همجنسگرایی و همجنسگرایان است، بهترین راه حل این مشکل و عارضه روانی همانا درمان آن در ذهنیت افراد است.


مهمترین کارکرد سرکوب و نفی همجنسگرایان همانا باور عمومی در باره نقش جنسی انسانها است که در هموفوبیا تجلی می یابد

یادمان باشد که ریشه و علت هر سرکوب و تبیعیضی آن نیست که در انظار عموم گفته می شود و دلایلی بی پایه برایش عنوان می کنند. جامعه و ساختارهای اجتماعی موجود انسانها را در چارچوب تعاریفی خشک و محدود نگه می دارد و " زن بودن" یا " مرد" بودن" را تنها در همان چارچوب محدود می خواهد. علاج هموفوبیا راه را برای ارائه تعاریف تازه تر و گسترده تری از زن، مرد و کلآ انسان می بندد و نقش باز دارنده دارد.


عمق و ریشه هموفوبیا را بشناسیم:

هموفوبیا از طریق ایجاد ترس آموزش داده می شود

هموفوبیا تنها اطلاع و آموزش دهی غلط فرهنگی ما در باره نقش های جنسی و گرایش جنسی نمی باشد؛ بلکه مهمتر از آن ترس و وحشتی است که که بر هر فردی که چارچوب نرم های فعلی را کنار می زند و از خط قرمز آن عبور می کند، تحمیل می شود، هم از طریق انواع فشارها و هم از طریق اثرات سوء و نتائج و ضررهایی که متوجه فرد میشود از جمله خشونت، تحقیر، ایزوله کردن، متهم کردن به غرب زدگی، اشاعه فرهنگ بیگانگان و... پس نرم ها و چارچوبهایی هستند که مقابله با هموفوبیا را بسیار مشکل می کنند تا ادامه آن را تضمین کنند. شناخت این نرم ها و ارزش های حافظ هموفوبیا در مقابله با آن بسیار مهم است.
این گونه برخوردها از جانب هر کسی ممکن است اعمال شود، از جانب خانواده، دوستان، همکاران، همکلاسیان، شخصیتهای معروف و...


غلبه بر ترس تنها راه مقابله با هموفقوبیا است

خلاص شدن از دست ترس و وحشت تنها از راه رورد رو شدن با ترس و وسایل و راههایی که ترس بر فرد غلبه کرده، امکان پذیر است.
غلبه بر ترس آسان نیست اما غیر ممکن هم نمی باشد. به این دلیل آسان نیست که با عواطف و احساست فرد تا حدودی عجین شده اند. بخصوص که در جامعه اهرم هایی هستند که انسانها را از رودر رو شدن با ترس خود بر حذر می دارند. تا مبادا ترس شکنی عادت شود و آنوقت چارچوبها و هنجارهای موجود فرو بریزند.

از لحظه تولد کودک، پدر، مادر و اطرافیان همه در مورد مرد، زن و مختصات و تعاریف ذهنی و فرهنگی خود در باره زن مرد و توقعاتی که از آنها دارند را با هزار زبان و فرم مختلف به کودک گوشزد می کنند و حتی جلو همسایه و بستگان آنها را دوباره به کودک بازگو می کنند،اسباب بازی که برای هر کدام می خرند، آرزوهای خود برای آینده او که مرتب گوشزد می کنند و.... همه در جا انداختن نقش ها و هنجارهای موجود در ذهن کودک تاثیر دارند و در آینده کار خلاص شدن از آنها،که در عمق ضمیر او جای گرفته اند، را با مشکل مواجه می سازد.


هموفوبیا توسط ساختار ها و مؤسسه های مختلف تبلیغ می شود

با نگاهی جدی و عمقی به ساختارهای فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، محیطی، مذهبی و آموزشی موجود میتوان متوجه شد که چگونه همه اینها هموفوبیا را تبلیغ و ترویج می کنند و با هزاران قانون و نرم نوشته و نانوشته، گذر از هموفوبیا را ناممکن کرده اند.


هموفوبیا اهرم و مکانیسم حفظ وضع فرهنگی موجود است و از اصلاح فرهنگی ممناعت می کند

حضور قوی هموفوبیا در جامعه و فرهنگ مردم، باعث می شود که انسانها به این فکر نکنند که واقعآ کی هستند و چه می خواهند، تعاریف موجود را مورد سئوال قرار ندهند. ادامه حضور در چارچوب هموفوبیا باعث می شود که افراد:
در کنار انسانهای دیگر که آنها هم هموفوبیا زده هستند، باقی بمانند.
خود را از فشار، ایزوله شدن، خشونت، تهدید و رد شدن توسط دیگران در امان نگه دارند و هزینه ای هم نمی پردازند.
آنها را از مقابله با هموفوبیای درون خود معاف می کند و در نتیجه از رودر رو شدن با خویشتن خویش و احساس و نیاز دورن خود، باز می مانند.
باعث می شود که راحتر فرافکنی کنند؛ یعنی مشکل ترس عمیق درونی خود را به همجنسگرایان و دیگر اقلیتهای جنسی نسبت می دهند و آنها را مسئول ناهنجاریهای موجود معرفی می کنند.


ما هموفوبیا و تعاریف آن از نقش های جنسی را درونی می کنیم

بدون نقش های جنسی و استناد به تعاریف موجود آنها، انسانها شاید نتوانند خود و نقش جنسی خود را تعریف کنند. افراد قرنها است که با این تعاریف عادت و زندگی کرده اند. دست کشیدن از عادت نوعی ناامنی و ترس ایجاد می کند. پس کنار زدن هموفوبیا و تعاریف موجود از زن و مرد و نقش های مرسومی که از نظر فرهنگی و اجتماعی به هر کدام داده شده، باعث می شود که بسیاری از مردم در تعریف خود دچار سردرگمی شوند و نتوانند بگویند که کی هستند و چه می خواهند.
باید فرد و انسان را دوباره تعریف کرد و این کار آسانی نیست. اما اگر هموفوبیا آموزش داده شده است پس تعریف جدید از انسان هم میتواند آموزش داده شود.، اما چگونه:


هموفوبیا را توجیه نکنیم

عده ای بهانه تراشی می کنند که همیشه وضع چنین بوده یا بهانه می آورند که فرهنگ، جامعه و دین ما همجنسگرایی را نمی پذیرند. اولآهموفوبیا در همه تاریخ انسان وجود نداشته است و مهمتر از آن اینکه جامعه، دین و فرهنگ ما تافته جدا فافته ای از جوامع و فرهنگ های دیگر نیست. همین مشکلاتی که امروز همجنسگرایان کشور با آن دست بگریبان هستند، در جوامع دیگر هم وجود داشته است. اگر اینگونه بهانه توجیهی برای بی عملی خودمان باشد، بهتر است با خود صادق باشیم و با خواندن آیه های یآس دیگران را دلسرد نکنیم. اگر با تجارب جوامع دیگر آشنا نیستیم، در شماره های مختلف ماها میتوان به اندازه کافی اطلاعاتی در اینباره پیدا کرد که چگونه همجنسگرایان جوامع دیگر توانستند با تلاش و پشتکار و مبارزه سرنوشت خود را بدست گیرند.
فرهنگ و قضاوتهای هیچ جامعه ای از جمله جامعه خود ما ثابت نبوده و نیست. تغییر شرایط امکان دارد و بدون شک رخ خواهد داد اما سرعت تحولات بستگی به این دارد که چه تعداد از افراد از حاشیه نشینی و گوشه گیری بدر آیند و نیرو و امکانات خود در جهت تغییر شرایط بکار گیرند.
هیچ مذهبی ، در هیچ زمانی (از جمله اسلام )، هیچوقت قرائتی یکدست از احکام و اصول خود ارائه نداده است. امروز هم می بینیم که قرائت آقای مصباح یزدی با قرائت احمد قابل از قوانین و دستورات اسلام زمین تا آسمان فاصله دارد.


روانشناسان ، روانکاوان و پزشکان ما باید به مسئولیت خود عمل کنند

هر چند که تعداد زیادی از روشنفکران و افراد تحصیل کرده در کشور از زاویه گناه و آخرت با موضوع همجنسگرایی برخورد نمی کنند اما درصد بالایی از این افراد کماکان معتقدند که همجنسگرایی یک نوع اختلال هورمونی و یا روانی است. همینطور بسیاری از خانواده ها برای " مداوای همجنسگرایی" فرزند خود او را به روانکاو و پزشک مراجعه می دهند. روانشناسان و روانکاوان و پزشکان با سواد بخوبی می دانند که همجنسگرایی اختلال هورمونی و یا روانی نیست و این را در مطب های خود به کسانی که به آنها مراجعه می کنند، گوشزد می کنند. ولی این کافی نیست. اعلام صریح مواضع در قالب بیانیه و در روزنامه ها و خط بطلان کشیدن بر این تصور غلط عمومی نه تنها در خدمت مقابله با هموفوبیا است بلکه در جهت اصلاح فرهنگ عمومی جامعه تاثیر وافری دارد. بهرحال بسیاری از مردم به اشتباه با استناد به روانشناسی دیدگاه منفی خود در باره همجنسگرایی و همجنسگرایان را تنظیم کرده اند پس روانشناسان ما وظیفه اخلاقی ، اجتماعی و فرهنگی دارند که حداقل برداشتها و تصورات رایج غلط از اصول و دانش رشته خود (روانشناسی و پزشکی) را اصلاح کنند. چنین اقدامی میتواند در باز شدن بسیاری از اذهان کمک کند.


همجنسگرایی هیچ نقشی در اضمحلال فرهنگها نداشته است

همجنسگرایان بعنوان یک اقلیت اجتماعی و در حاشیه نگه داشته شده، هیچ نقشی در اضمحلال فرهنگ کشور خود نداشته و ندارند. اگر مسئولیتی باید متوجه کسی شود قبل از هر چیز این مسئولیت بعهده سیاستمداران و برنامه ریزان اقصادی و فرهنگی است.


هر کسی باید سئوالاتی از خود بپرسد:

از چه می ترسم؟ اینکه اگر از همجنسگرایان حمایت کنم ممکن است خودم را به همجنسگرایی متهم کنند؟ همین ترس تا چه اندازه دیگر ابعاد زندگی ام را در بر گرفته؟
چه چیزی مرا از کنار گذاشتن نقش های اعطایی در مورد زن بودن و یا مرد بودن باز نگه می دارد؟ ماندن در چارچوب توقعات اجتماعی فعلی چه تاثیری در زندگی خودم داشته است؟ آیا شکل دیگری هم میتوان رفتار کرد؟
در کودکی و نوجوانی چگونه تصوراتی از زن بودن و مرد بودن توسط دیگران در ذهن من کاشته شده؟ آیا این تصورات درست بودند/هستند؟ این تصورات تا چه اندازه در محدود بودن خود من در زندگی خصوصی و اجتماعی و خانوادگی مؤثرند؟
چه چیزی مرا از ابراز عشق و دوستی به آن جنسی که خود میخواهم محروم می کند؟
چه چیزی مرا از موضع گیری صریح و علنی در دفاع از حقوق همجنسگرایان باز می دارد؟
اگر خودم همجنسگرا بودم و یا نقش های ظاهری یک دگرجنسگرا را بازی نمی کردم چه تفاوتی در زندگی شخصی احساس می کردم؟
همجنسگرایان هم بشر هستند چرا در دفاع از حقوق بشر و دمکراسی، آنها را مد نظر قرار نمی دهم؟
سعی کن که یک لحظه بدون توجه به وضعیت فرهنگی، خانوادگی و سیاسی حاکم، به عمیق ترین احساس خود در تنهایی اعتراف کنی.
بیاد داشته باش که ترسی که در ذهن داری (از اینکه مبادا دیگران بفهمند یا چه اتفاقی ممکن است بیفتد) خیلی بزرگتر از ترس واقعی است.
سعی کن بر ترس اینکه حمایت از یک گروه سرکوب شده ممکن است خود تو را هم قربانی کند، غلبه کنی.


چه راهکاری را باید در پیش گرفت:

. گروهی از افراد همفکر خود پیدا کن و یک تشکل کوچک همفکر و حمایتی برای هم بوجود آورید یا اگر گروهی را می شناسی به آن ملحق شو. قرار ملاقات گروهی تعیین کنید که مثلآ هفته ای یا دو هفته ای یکبار دور هم جمع شده و در باره هموفوبیا، مسائل جنسی ، زندگی خصوصی انسانها، محرومیت جنسی در جامعه و...... با هم صحبت و تبادل نظر کنید. اگر کتاب یا نوشته خوبی سراغ دارید آن را به هم برسانید و در مورد موضوع آن بحث و گفتگو کنید. ممکن است بعد از مدتی افراد جدیدی را برای ورود به گروه خود انتخاب کنید یا هر کدام از شما خود یک گروه جدید بوجود آورد. در خانواده ، جمع های همکلاسی و همکاران مسائل را مطرح کن. از مواجه شدن با تهمت و متلک پرانی دیگران واهمه نداشته باش. بعد از آنکه به دانش تو اگاه شدند، به حرفهایت گوش می دهند. اگر امکان برگزاری کارگاهی برای سخنرانی یا بحث و گفتگو داری، برای تحقق آن اقدام کن. یا اگر امکان نوشتن مطلب و مقاله در سایت یا روزنامه ای را داری، کوتاهی نکن. همه اینکارها در پخته تر شدن خودت و کسب تجربه کمک زیادی می کند و معنی جدیدی به زندگی ات می دهد.


جدیت در عمل:

از بحث و گفتگو با اطرافیان در باره هموفوبیا و حقوق اقلیتهای جنسی واهمه نداشته باش. نشان بده که در مواضع و دیدگاه خود جدی هستی. گاهی اوقات افراد در ظاهر تمایلی به بحث جدی در اینباره ندارند وبا شوخی و جوک از کنار قضیه رد می شوند. در اکثر مطلق موارد اینگونه افراد از هیچ گونه دانش و اطلاعات جنسی برخوردار نیستند و از این می ترسند که با وارد شدن در بحث کم دانشی اشان بروز کند. بدون آنکه قضیه را به رخ آنها بکشانی، صبور باش و با متانت مسائل را توضیح بده. به آنها بگو که اگر سئوالی یا ابهامی دارند میتوانند از تو بپرسند. اگر طرف تحصیل کرده است بگو که یک تحصیلکرده باید حداقل دانش و اطلاعات جنسی را داشته باشد یا بدون شناخت قضاوت نکند. مجلات و کتابهایی که سراغ داری را به طرف معرفی کن.و هر ابتکار دیگری که خود بهتر می دانی.
این ایده که افکار تو هیچ تآثیری در این اجتماع ندارد و نخواهد داشت، را قبول نکن. همه ما با این بهانه از جانب دیگران برخورد داشته ایم که ما کاری نمی توانیم بکنیم یا افکار و گفته های ما عملی نیستند. مقابله با هموفوبیا یعنی نفی سرکوب بخشی از انسانها است که بشکل دیگری احساس می کنند و مهمتر از ان چنین اقدامی از جا خوش کردن هیولای هموفوبیا در جان خودت جلوگیری می کند. با نفی علنی هموفوبیا خود را در سرکوب فرهنگی بخشی از هموطنانت شریک نمی کنی.
ترسی از این نداشته باش که مثلآ بگویی: " من می دانم که ممکن است خیلی ها با من مخالف باشند اما این اعتقاد و باور من است که....
و یا: " به اعتقاد من تبعیض نسبت به همجنسگرایان غلط است." و یا : " به اعتقاد من همجنسگرایان باید آزادی داشته باشند و در کشور قانونی شوند." یا " من با اعدام و سرکوب همجنسگرایان مخالف هستم چرا که......"
و یا : فکر نمی کنی که هر انسانی باید آزاد باشد که به هر کسی که خودش دوست دارد عشق بورزد؟ من که اینطور فکر می کنم."
قضیه و داستان خودت را به دیگران تعریف کن؛ اینکه قبلآ چگونه فکر می کردی، چی شد که با هموفوبیا و مضرات آن آشنا شدی، اینکه فاصله گرفتن از هموفوبیا چه تاثیر مثبتی در زندگی خودت داشته.
بر برابری ارزش انسانها فارغ از احساس و گرایش جنسی اشان تآکید کن.


فراموش مکن که:

همه افرادی که با آنها صحبت می کنی به تو روی خوش نشان نخواهند داد. بعضی ها علاقه و توجه نشان می دهند چون دوست دارند که چیزهای تازه و جدید یاد بگیرند. اما بعضی ها آنچنان غرق تعصبات و پیش داوری خود هستند که حرفهایت تاثیری در آنها نخواهد داشت. پس توقع مناسب از برخورد دیگران داشته باش تا بعدآ دلسرد نشوی.
حالا وقت عمل و تجربه است. موفق باشی.

۱۳۸۹ آذر ۱۱, پنجشنبه

تعیین روز ملی همجنسگرایان ایرانی و انتشار گسترده خبر آن چندی پیش در رسانه های اینترنتی و غیر اینترنتی داخل و خارج

جمعی از همجنس گرایان و دو جنسگان و دو جنسگرایان (دگرباشان جنسی) ایرانی به تازگی با صدور اطلاعیه ای که مورد پوشش گسترده خبرگزاریهای اینترنتی و غیر اینترنتی ایران و جهان قرار گرفت  روز اول مرداد را روز ملی همجنسگرایان ایرانی (دگرباشان جنسی ایرانی) نامیدند .

هنوز اسم واحدی برای این گروه مشخص نشده، برخی این روز را، روز همجنس گرایان می گویند، برخی روز تراجنسی را پیشنهاد کرده اند و عده ای دیگر نیز روز ملی اقلیت های جنسی ایران و روز دگرباشان را پیشنهاد داده اند. البته با توجه به قدرت زیاد سازمان دگرباشان جنسی ایران که به طور سازمان یافته در خصوص حقوق اقلیت های جنسی ایرانی کار میکند میتوان گفت اسم مورد تایید این نهاد اسم واقعی روز ملی همجنسگرایان ایرانی خواهد بود .

چندی پیش نیز جمعی از همجنسگرایان ایرانی در تهران . شیراز . اصفهان . تبریز و مشهد به مناسبت یکم مرداد 1389 روز ملی خود را به شکل های جداگانه ای جشن گرفتند . با توجه به فشار زیاد بر این اقلیت ها در ایران بدیهی است که آنها به طور شفاف به ابراز عقاید و ... نپردازند . 

گفتنی است چندی پیش نیز جمعی از زنان همجنس گرای ایرانی مقیم خارج از کشور که از تشکل های مستقل زنان هستند ، با برپایی سمیناری تحت عنوان " نقش زنان در ساختار سیاسی، بررسی و تحلیل نقش زنان در جنبش اخیر ایران، شکنجه و تجاوز جنسی " را در کشور آلمان مورد بررسی بحث و تبادل نظر قرار دادند ، که در این همایش فیلمی مستند تحت عنوان " بهشت من " ساخته ریحانه یوزباشی نیز به نمایش درآمد. 

۱۳۸۹ آذر ۶, شنبه

شفاف سازی پیرامون مقابله با همجنسگرا هراسی (هموفوبیا)

یک دقیقه مغزمون رو خالی کنیم، همجنس گرا هراس ها که هستند، کجا هستند، چه میزان قدرت اجرایی دارند. واقعیت این است که بخشی از همجنس گرا هراسان همجنس گرا هستند،


واقعا کسی که از خودش می ترسه چه کار میتونه بکنه، این افراد معمولا آنقدر گرفتار و عصبی هستند که از پس امور روزانه خودشون برنمیان، معمولا اگر فوتشون کنید وا میرن و ولو میشن. دسته دیگر همجنس گرا ستیزان غیر همجنس گرا هستند که دیدگاه ها مذهبی دارند، این فراد هم گرفتار و ناتوان تر از گروه اول هستند، فکر میکنید این ارازل که جز حسینیه و مسجد رفتن کاری ازشون ساخته نیست چه قدر توان دارند، یک کم اگر قلدر معاب باشید میتونید کمرشون رو بشکنید، افراد غیر مذهبی هم که دستشون به جایی بند نیست، هر روز باید پاشند ببینند حکومت چطور روی سرشون خراب کاری میکنه، اینها هم به نوع دیگری گرفتار روزمرگی هستند و فرصتی برای فعالیت علیه همجنس گرایان ندارند، آخه از دست یک جامعه معتاد و فاسد و مریض و روانی چه کاری بر میاد که حالا بخواند علیه همجنس گرایان کاری کنند اینها اگر از پس زندگی خودشون بربیان هنر کردند، هراس ما از همجنس گرا هراسان در ایران به خاطر قدرت آنها نیست بلکه به خاطر ضعف ما است، اگر یک تکانی به خودمون بدیم میتونیم از همه اینها سر باشیم و در این صورت باید هم بترسند، آنقدر بترسند که بمیرند.


جا داره اینجا اشاره کنم که احمدی نژاد هم راست گفته که :


احمدی نژاد می گه من نگفتم توی ایران همجنسگرا نداریم. گفتم ما توی ایران، همجنسگرا، اینطوری كه توی غرب هست نداریم. 

خوب راست گفته.

منظورش این بوده كه توی غرب همجنسگراها حق و حقوقی دارند. راحت زندگیشون را می كنند. با هم ازدواج می كنند. كلابهای مخصوص به خودشون را دارند.

اما همجنسگراهای ایرانی كنج خونه نشستند. ارتباطات مخفیانه با هم دارند. یا مأمورها دنبالشونند. می ریزند توی مهمونیهاشون و دستگیرشون می كنند. یا دستگیر شده اند و با صدتا انگی كه بهشون می چسبونند اعدام و سنگسارشون می كنند.

خوب كجای حرف این آقا غلط بوده؟! ما توی ایران كه مثل غرب همجنسگرا نداریم.


منبع : http://aynepesar.blogspot.com/

۱۳۸۹ آبان ۸, شنبه

تقسیم بندی انسانها از نظر گرایشات جنسی و عاطفی

*آدم ها از نظرگرایش جنسی به 3 دسته کلی تقسیم میشن :

1-هترسکشوال ها یا دگرجنسگرایان…که اصطلاحا به اونا “استریت”هم میگن…کسانی هستند که فقط به غیرهمجنسشون گرایش دارن…مثل پسرایی که فقط به دختر گرایش دارن و بر عکس.

2-بایسکشوال ها یا دوگانه جنسگرایان…کسانی هستند که هم به جنس مخالفشون و هم به همجنسشون گرایش دارن….که البته اونا هم با توجه به میزان گرایششون به همجنس یا غیر همجنس به 2 دسته قابل تقسیم بندی هستن…بایسکشوال متمایل به دختر و بایسکشوال متمایل به پسر…..

3-هموسکشوال ها یا همجنسگرایان…شامل گی ها(همجنسگرایان مذکر) و لزبین ها (همجنسگرایان مونث) و ترنسکشوال ها (تغییر جنسیتی ها یا اون کسانی که بعضی ها اشتباها بهشون دوجنسه میگن!!) هستند

*تفاوت گی ها و لزبین ها با ترنسکشوال ها:

بعضی از مردم فکر می کنن گی ها یا لزبین ها دوجنسه هستن…مخصوصا در مورد گی ها..گاهی از لفظ “اواخواهر”استفاده می کنن…در حالی که گی ها و لزبین های واقعی از نظر جسمی هیچ تفاوتی با مردم عادی ندارن و تنها گرایش جنسیشون متفاوت از دیگرانه…هیچ گی یا لزبینی از جنسیت خودش و اینکه پسر یا دختر هست ناراضی نیست…خب ممکنه این سوال پیش بیاد که “پس چرا بعضی از گی ها آرایش می کنن و بعضی لزبین ها مثل پسرها رفتار میکنن؟؟” علتش اینه که اونا با اینکارشون در صدد جلب توجه همجنسشون هستن….اما ترنسکشوال ها علاوه بر گرایش به همجنس…ممکنه دچار اختلال هورمون هم باشن و از لحاظ روحی نیز نوعی تضاد و تناقض بین روحشون و جسمشون وجود داره..به نحوی که از جنسیت خودشون ناراضی هستن و راه حلی که معمولا به اونا پیشنهاد میشه تغییر جنسیت هست….

*گی ها از نظر پوزیشن سکسی و احساسی به 3 دسته تقسیم میشن:

1-تاپ: گی هایی هستن که از لحاظ روحی قوی ترن و معمولا نیاز دارن که تکیه گاه دیگران باشن…این افراد در هنگام سکس نقش فاعل رو بازی می کنن…

2-بات: گی هایی هستن که دارای روحیات لطیفتری هستن و به واسطه این روحیات….نیاز به کسی دارن که واسشون تکیه گاه باشه…این افراد در هنگام سکس دوست دارن که مفعول باشن…

3-ورستایل: گی هایی هستن که از نظر عاطفی حد فاصل بین تاپ ها و بات ها قرار دارن….این افراد در هنگام سکس هم از فاعل بودن لذت می برن و هم از مفعول بودن و با توجه به نوع عواطفشون ممکنه به بات بودن و یا تاپ بودن گرایش بیشتری داشته باشن…

*برخی اصطلاحات سکسی گی ها و تعاریفشون:

سکس هارد یا انال سکس یا سکس مقعدی: اصطلاحا به نوعی از سکس گفته میشه که در اون کسی آلت تناسلیشو در مقعد دیگری قرار بده و با اینکار ارضا بشه….

سکس سافت یا ارال سکس یا سکس دهنی : در این نوع سکس طرفین چیزی به داخل هم فرو نمی کنن و می تونه از لب گرفتن شروع بشه تا ارضای طرفین با استفاده از لب و دهان….یعنی هر یک از طرفین آلت تناسلیش رو تو دهن طرف مقابل قرار بده و برای هم ساک بزنن تا همدیگر رو ارضا کنن…..

اسلیو و مستر یا برده و ارباب:در این نوع از سکس ها یک نفر که اسلیو یا برده هست دوست داره که کتک بخوره و مورد فحش قرار بگیره و اینجوری از نظر روحی ارضا بشه در طرف مقابل مستر یا ارباب کسی هست که دوست داره موقع سکس طرفش رو کتک بزنه و بهش فحش بده و با این کار لذت کاملی از سکسش ببره….

فتیش: به یکجور علاقه ی وافر و غیر طبیعی گفته میشه به نحوی که وقتی فردی به چیزی یا عاملی فتیش داشته باشه…اون چیز یا عامل باعث میشه که اون فرد بیش از حد نرمال تحریک بشه……مثلا فوت فتیش ها افرادی هستن که عاشق پای دیگران هستن و حتی دوست دارن که پای طرفشون رو بلیسن!!!

بر گرفته از وبلاگ : http://myxmemories.wordpress.com

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۳, پنجشنبه

لزوم وجود تشکلهای مدنی مبارزه با مجازات همجنسگرایان

« من با تاریکی در ستیزم و در این ستیز، شمشیر برنمی کشم، چراغ می افروزم …»

کوروش کبیر

در فرهنگ اهالی خاورمیانه، تاریکیهای بسیاری وجود دارد همچون مردسالاری، دین سالاری، دیکتاتوری و … اما کمتر برای رفع این ابهامات و تاریکیها تلاش می شود، علت چیست؟ به طور یقین می توان یکی از عوامل تداوم این مفاهیم در جوامع خاورمیانه ای را آمیزش آنها با فرهنگ مردم دانست. به طور مثال مفهوم مردسالاری بیش از هزار سال است که در این کشورها از خانواده ای به خانواده دیگر و از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود. به قول خانم شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل :« مردسالاری ژن معیوبی است که از زنان به مردان منتقل می شود.»

در هر حال غرض از بیان این مقدمه کوتاه، توجه به این مطلب است که حتی مفهومی مانند عدم پذیرش همجنسگرائی و یا مبارزه با همجنسگرایان ریشه ای بسیار کهن در این منطقه دارد که صد البته نمی توان آن را به طور قطع محصول دین یا مذهب خاصی دانست چراکه علاوه بر دین اسلام در احکام سایر ادیان الهی همچون مسیحیت و یهودیت نیز عمل جنسی هم جنسها با یکدیگر تقبیح شده است. اما با گذشت قرنها از بوجود آمدن این ادیان اکنون می توان به وضوح دریافت که برخی از احکام ادیان الهی به مقطع خاصی از تاریخ بشریت تعلق دارد و با پیشرفت جوامع بشری به خودی خود منسوخ می گردند. کمااینکه مفاهیمی مانند برده داری سالهاست که از زندگی اجتماعی ما رخت بر بسته و آنچه مسلم است امروزه به یکی از مصادیق بارز بربریت جوامع تبدیل شده و هیچ کشوری حاضر به پذیرش آن در قوانین موضوعه خود نیست.

اکنون با بوجود آمدن علم روانشناسی دیگر به سادگی نمی توان افراد را محکوم به اختلالهای روانی نمود. کما اینکه پدیده همجنسگرایی سالهاست که از لیست بیماریهای روانی سازمان بهداشت جهانی حذف گردیده است. اما متاسفانه گروه بزرگی از مردم بدون توجه به تحقیقات گسترده متخصصین امور، تنها با تکیه بر سنتهای گذشته بر موضع عدم پذیرش همجنسگرایان تاکید می کنند.

در کشوری مانند ایران به دلیل وجود قوانین موضوعه فشار بر همجنسگرایان تشدید می شود. عدم پذیرش از سوی خانواده، اجتماع و قانون هرگونه امکان حمایتی را از این افراد سلب می نماید و به طور قطع آثار روانی و اجتماعی به مراتب سنگینی را در پی خواهد داشت.

حال باید توجه داشت پذیرش فرد و حمایت او از سوی جامعه و خانواده نیازمند بسترسازی فرهنگی است که مدت بیشتری را می طلبد و به طور کلی می توان آن را نوعی حرکت آهسته ولی پیوسته دانست. اما در مورد قانون این طور نیست، همانطور که گروههای مختلفی به عنوان « جنبش زنان» در پی احقاق حقوق زنان و لغو قوانین تبعیض آمیز علیه آنان هستند ، همجنسگرایان نیز می توانند مبارزات آرامی را برای لغو مجازاتهای مربوط به خود در نظر بگیرند، حتی اگر این مبارزات در ابتدا شکلی صرفا مجازی داشته باشد. همانطور که می دانیم شرایط سیاسی امروز در کشور، شرایطی به شدت متزلزل و غیر قابل پیش بینی است و با وجود جو کنونی امکان طرح خواسته های مدنی و شهروندی به شکل بیرونی به هیچ روی وجود ندارد مگر به صورت تشکلهای بین المللی خارج از کشور یا گروههای فعال مجازی با امنیت بالا و می تواند آغازی باشد بر یک روند اعتراضی بر قوانین مجازات علیه همجنسگرایان .

در نهایت ذکر این نکته نیز ضروری است ، طرد و یا مجازات اقلیتی که تنها حریم خصوصی زندگیشان متفاوت با سایرین است و در کل خطر و یا ضرری را متوجه دیگران نمی نمایند به طور مسلم از مصادیق نوین بربریت یک جامعه خواهد بود ، این نکته ای است که بهتر است دوستانی که خود را پایبند به دموکراسی می دانند حتما مد نظر قرار دهند چرا که در تمام جوامع دموکراتیک اصل پذیرفته شده ای وجود دارد مبنی بر اینکه حتی با وجود حکومت رای اکثریت بر اقلیت، هیچ اقلیتی قابل حذف شدن نیست.

منبع : رنگین کمان ایرانی . مجله ندا

۱۳۸۹ اردیبهشت ۴, شنبه

گزارش احمقانه سفارت سوئد از وضعیت همجنسگرایان ایران معضلی 10 ساله برای پناهجویان همجنسگرا است .

مابین 5 تا 6 مرد و زن همجنسگرا و یک ترانسکسوئل متقاضی پناهندگی ایرانی در سوئد بسر میبرند


گزارش سفارت سوئد در تهران: وضعیت همجنسگرایان در ایران از سوئد هم بهتر است

استکهلمیان – بر طبق اطلاعات اداره مهاجرت سوئد در حال حاضر مابین 5 تا 6 مرد و زن متقاضی پناهندگی همجنسگرا و نیز یک ترانسکسوئل (افرادی که مایل به تغییر جنسیت هستند) تبعه ایران در سوئد بسر میبرند و منتظر دریافت پاسخ به پرونده پناهندگی خود هستند. 2 تا 3 نفر از این افراد نیز بدنبال دریافت پاسخ منفی به تقاضای خود بصورت غیر قانونی در سوئد زندگی میکنند.

با وجود اینکه همجنسگرایی در ایران مجازات مرگ را بدنبال دارد اما دولت سوئد صرف وجود مجازات اعدام در قوانین ایران را دلیل کافی برای پناهندگی نمیداند و خط مشی کلی دولت سوئد, مخالفت با تقاضای پناهندگی همجنسگرایان تبعه ایران است. پایه این خط مشی دولت سوئد گزارشی جنجالی از وضعیت همجنسگرایان در ایران است که توسط سفارت سوئد در تهران در سال 1996 تهیه گردیده و تا امروز نیز کماکان مبنای مخالفت با تقاضای پناهندگی متقاضیان پناهندگی همجنسگرا, دوجنسگرا و یا ترانسکسوئل ایرانی قرار میگیرد. اعتراضات و انتقادات به این گزارش در طی سالهای گذشته بسیار شدید بوده است.

این گزارش سفارت سوئد در تهران پیرامون همجنسگرایی و وضعیت همجنسگرایان ایرانی به نوبه خود داستانی شنیدنی دارد:

دولت سوئد نزدیک به 10 سال قبل از سفارت خود در ایران درخواست نمود تا گزارشی از وضعیت همجنسگرایان در ایران تهیه کند تا این گزارش خط مشی بررسی پرونده های متقاضیان پناهندگی همجنسگرای تبعه ایران برای اداره مهاجرت سوئد قرار گیرد.

سفارت سوئد در تهران نیز بر اساس این ماموریت, سرانجام گزارشی کوتاه دراین زمینه تهیه کرده و از طریق وزارت خارجه در تاریخ 8 ماه مه 1996 تسلیم دولت سوئد و اداره مهاجرت این کشور میکند. این گزارش بدلیل “امنیت خارجی” سوئد حتی توسط دولت مهر محرمانه میخورد تا اینکه متن آن سرانجام بدست مطبوعات سوئد افتاده و در اختیار عموم قرار میگیرد.

پس از انتشار متن این گزارش سیل اعتراضات و انتقادات بسوی آن و تهیه کننده اش یعنی وزارت خارجه و سفارتخانه سوئد در تهران سرازیر گردید و گزارش توسط منتقدین ”مضحک, خنده آور, بچه گانه و سرسری” خوانده میشود. منتقدین به این گزارش حتی ادعا نمودند که دولت سوئد نه بخاطر آنچه که “امنیت خارجی” سوئد خوانده شد بلکه بواسطه جلوگیری از آبروریزی به این گزارش مهر محرمانه زده است.

اما با وجود این اعتراضات, دولت سوسیال دمکرات همین گزارش کوتاه و مورد انتقاد از سفارت خود در تهران را ملاک و خط مشی کلی جهت بررسی پرونده متقاضیان پناهندگی بر اساس گرایشات جنسی از ایران قرار داد که تاکنون نیز به قوت خود باقی است و موجبات مخالفت با تقاضای پناهندگی و اخراج بسیاری از متقاضیان پناهندگی همجنسگرای ایرانی از سوئد را فراهم آورده است.

متن این گزارش سفارت سوئد در تهران پیرامون وضعیت همجنسگرایان و کلا همجنسگرایی در ایران بسیار جالب توجه و خواندنی است.

در این گزارش محرمانه سفارت سوئد در تهران از جمله آمده است که همجنسگرایی در ایران آنقدر شایع و گسترده است که همجنسگرایان در ایران حتی وضعیتی بهتر از همجنسگرایان در سوئد دارند و دو مرد میتوانند نه تنها بدون مزاحمت دست در دست هم در خیابانهای ایران تردد نمایند بلکه بدون مشکلی همدیگر را بغل کرده و ببوسند.

از دیگر قسمتهای این گزارش رسمی سفارتخانه سوئد در تهران, اشاره به این نکته است که “دیپلماتهای خارجی همجنسگرا در تهران بدون هیچ مشکلی شریک زندگی ایرانی پیدا کرده اند و هیچ آزاری نیز متوجه آنان نشده است”.

در بخش دیگری از این گزارش نوشته شده است که برخی “کلابهای تندرستی” برای همجنسگرایان در ایران اجازه فعالیت دارند.

گزارش سفارتخانه سوئد در تهران همچنین ادعای اعدام همجنسگرایان در ایران را غیر واقعی دانسته و استدلال میکند که چون در قوانین ایران اثبات همجنسگرایی فقط با شهادت 4 شاهد مرد صورت میگیرد بنابراین خطر اعدام هیج همجنسگرایی در ایران را که گرایش جنسی خود را بصورت آشکار به نمایش نگذارد تهدید نمیکند.

سفارتخانه در پایان گزارش خود به یک جوان 25 ساله ایرانی اشاره میکند که بواسطه همجنسگرایی از سوئد تقاضای پناهندگی نمود اما به ایران اخراج گردید. سفارت سوئد در تهران در گزارش خود مینویسد که پس از برگشت این جوان 25 ساله به ایران هیچ خطر جدی متوجه او نشده و تمامی “داستان” او مبنی بر “شکنجه شدن دوست پسرش” و نیز “تفتیش خانه اش” در ایران دروغی بیش نبوده است.

گزارش سفارتخانه سوئد در تهران پیرامون همجنسگرایی و وضعیت همجنسگرایان با این نتیجه گیری بپابان میرسد:

“با توجه به توضیحات بالا باید گفت که وضعیت برای همجنسگرایان در ایران در واقع وضعیتی پیروزمندانه است”.

متن سوئدی این گزارش در ابتدا مهر محرمانه خورده سفارت سوئد در تهران که از سال 1996 تاکنون ملاک و خط مشی کلی جهت بررسی تقاضای پناهندگی همجنسگرایان ایرانی بشمار میرود به شرح زیر است:



Re Homosexuella i Iran

Vad beträffar de homosexuellas situation i Iran skiljer sig teori och praktik dramatiskt åt. Officiellt och teoretiskt är homosexualitet liksom lesbianism förbjudet och enligt gällande iransk strafflagstiftning straffbar med döden. Den i praktiken rådande situationen är emellertid att homosexuella inte aktivt förföljs. De homosexuellas situation är snarlik konvertiternas – eller t o m fördelaktigare – i bemärkelsen att risken för lagföring/trakasserier är ytterst minimal så länge en homosexuell relation sköts med diskretion. De stränga beviskraven för homosexualitet, fyra manliga vittnen till den homosexuella penetrationen alternativt fyra erkännanden varderafrån de aktiva parterna, gör att det i praktiken är nära nog omöjligt att bli straffad för homosexualitet. Detta sammantaget med att polisiära och rättsvårdande instanser inte aktivt vidtar åtgärder för att efterforska förekomsten av homosexualitet eller aktivt jagar homosexuella gör att den i praktiken rådande situationen i Iran skarpt skiljer sig från det intryck den av shari’a inspirerade strafflagstiftningen skapar.I den utsträckning homosexuella personers sätt att uppträda kan anses som en relevant indikation om graden av förtryck mot homosexuella, blir snarast intrycket att situationen i Iran är relativt tolerant, enär homosexualitet på intet sätt är ovanligt i Iran. Vissa ‘hälsoklubbar’ i Teheran är t ex kända tillhåll för homosexuella. Vidare är det på intet sätt ovanligt att stöta samman med öppet homosexuella personer – i annars heterosexuella privata sammanhang såsom sociala tillställningar. Diplomater med homosexuell läggning posterade i Iran har av allt att döma inte på något sätt haft problem att träffa ‘partners’ i Iran. Snarare är förhållandet sådant att homosexuella har lättare att dölja sin läggning i Iran i jämförelse med t ex Sverige, då fysisk kontakt män emellan – såsom omfamning, kyss på kinden, handhållning – är ett kulturellt accepterat beteende.



Enligt vad som har upplysts från vanligtvis mycket trovärdiga källor har inga homosexuella avrättats i Iran under de senaste åren. För att riskera att drabbas av sanktioner från polisiära myndigheter – misshandel eller kortare tid i arresten/fängelse, oaktat att strafflatituden enligt lagen är döden eller piskning – krävs att ett homosexuellt par uppträder med stor indiskretion, nästan provocerande, på öppna gatan.



Ambassadens bestämda uppfattning är att den 25-åring som ansökt om asyl p g a homosexualitet kan återvända till Iran utan någon risk för allvarliga trakasserier. Den anförda historien såsom den beskrivits i ert ovan [sic] låter inte trovärdig, vare sig vad gäller tortyr av pojkvännen eller husrannsakan, mot bakgrund av
ovan givna redogörelse för i Iran faktiskt rådande förhållanden för homosexuella
 
منبع : استکهلمیان

همجنسگرایی در ایران و جهان و پیرامون آن

همجنسگرایی در ایران و جهان و پیرامون آن :


تاریخچه همجنسگرایی :

تاریخچه ی همجنسگرایی در انسان ها عمری به درازای تاریخ بشر دارد و باز میگردد به مراحل تکامل و دوران انسانهای اولیه که از لحاظ فیزیکی و شکل ظاهری با انسانهای امروزی نیز متفاوت بوده اند .

مهد همجنسگرایی در جهان :

میتوان گفت مهد همجنسگرایی در جهان کشور دانمارک است چرا که پس از سالها مبارزه همجنسگرایان علیه دیکتاتوری در جهان، اولین مجله درباره همجنسگرایی در دانمارک به چاپ رسید، اولین گروه متشکل همجنسگرایان در جهان در کشور دانمارک شکل گرفت و قانون ثبت ازدواج همجنسگرایان برای اولین بار در دانمارک تصویب گردید.

روانشناسی همجنسگرایان :

روانشناس آلمانیMaria Benkert در اواخر قرن 19 برای اولین بار تمایل جنسی مردان به هم جنسانشان را مطرح کرده است. در این نوشتار و سایر مدارک موجود در یونان باستان و امپراطوری رُم گرایش جنسی به هم جنسان وجود داشته و در برخی موارد حتی مورد قبول بوده است. دیوژن درباره ژنرال و سیاستمدار آتنی قرن پنجم قبل از میلاد میگوید: Alcibiades بقدری زیبا بود که در نوجوانی مردها را از زنانشان می ربود و در بزرگسالی زنان را از مردانشان.

در ابتدای قرن بیستم، مباحثی نظری پیرامون تحلیل روانی درگرفت که ادعا می‌کرد در همهٔ افراد طی نمو روانی، دوجنس گرایی به وجود می‌آید. مطالعات عددی آلفرد کنزی در سال ۱۹۴۰ و همچنین دکتر فریتز کلین در سال ۱۹۸۰ تأیید کنندهٔ این نظریات بودند.

مطالعات تازه که با چاپ کتابهای آلفرد کنزی با نامهای «رفتارهای جنسی انسان مذکر»و «رفتارهای جنسی انسان مؤنث» به نتایج مهمی منتهی شد، بیانگر این بود که اکثر مردم در مقاطعی دارای تجربیات و یا عواطف همجنس گرایانه بوده‌اند. پژوهشهای علمی معاصر ادعا می‌کنند که اکثریت جامعه انسانی تمایلات دوجنس گرایانه دارند. گرایش جنسی برخلاف آنچه بیشتر مردم تصور می‌کنند یک متغیر گسسته نیست که به ۲ گروه «دگرجنس گرا»و «همجنس گرا» تفکیک شود، بلکه متغیری پیوسته‌است که خصوصیات مابین این گروه‌ها را نیز داراست. گزارشات «کنزی» نشان می‌دهند که حدود ۴ درصد از بالغین امریکایی برای تمام عمر منحصراً همجنس گرا هستند و حدود ۱۰ درصد نیز در مقاطعی از زندگی رفتارهای همجنس گرایانه بروز داده‌اند. با این حال درصد افرادی که به طور برابر با هر دو جنس رابطه دارند کمتر از میزان مورد انتظار است. این می‌تواند به علت فشارهای اجتماع بر افراد باشد که آنها را مجبور می‌کند بر خلاف غرایز درونی خود و به طور ناخودآگاه برچسبهای مطلق هویت جنسی را از قبیل «همجنس گرا» یا «دگرجنس گرا» بپذیرند.

کنزی، به همراه فعالان گروه‌های LGBTبر جنبه‌های تاریخی و سیالیت گرایشهای جنسی تأکید می‌کرد. مطالعات کنزی همچنین نشان داد که گرایش جنسی در دوران حیات فرد در جهات مختلف رشد می‌کند و ندرتاً (و نه لزوماً) امکانات جذب شدن به جنسیت متفاوتی را فراهم می‌کند. بسیار نادر است که شخصی گرایشات جنسی خود را تغییر دهد و همچنین بعید است که این اتفاق نادر در صورت رخ دادن «داوطلبانه» باشد. اما گاهی تمایلات جنسی گسترش می‌یابند و یا دستخوش تغییر شده و جوهرهٔ متفاوتی پیدا می‌کنند. نظریه فراهنجار ایده‌های «ساختار اجتماعی» را مرتبط با قضیه می‌داند و معتقد است باید به تمایلات جنسی تنها در چهارچوب تاریخی آن نگریست. در این نگاه، گرایش جنسی محصول تأثیرات جامعه‌است و یک ویژگی تحت کنترل انسان و ارادهٔ او محسوب نمی‌شود. بیشتر روانشناسان با نتایج کلی آزمایشات کنزی موافقند و به رشتهٔ پیوستهٔ تمایلات جنسی عقیده دارند، که در آن افراد کاملاً همجنس گرا و کاملاً دگرجنس گرا در دو انتهای بردار و اقلیت قرار دارند و اکثریت را دوجنس گرایان تشکیل می‌دهند. بعلاوه تقریباً همهٔ روانشناسان هم عقیده‌اند که گرایش جنسی در سنین پایین شکل می‌گیرد و به طور ارادی قابل تغییر نیست.

البته بعضی دیگر از تحقیقات اسلوب کاری کنزی را زیر سؤال می‌برند و نتایج این آزمایش را در برآورد تعداد همجنس گرایان و دگرجنس گرایان اغراق آمیز می‌دانند. آنها دلیل خود را انتخاب افراد نامناسب برای تحقیق (که شامل همجنس گریان و زندانیهایی که بعضاً متهم به تجاوزهای جنسی بوده‌اند می‌شود) بیان می‌کنند. به هر حال نظریات کنزی در رابطه با «رشته پیوستهٔ تمایلات جنسی» هنوز مورد قبول است و با یافته‌های تحقیقات زیست شناسی انجام شده بر تفاوتهای ساختاری مغز افراد و حیوانات دارای گرایشات جنسی مختلف سازگاری دارد.

همجنسگرایی در حیوانات و رد برخی ادعا ها در این باره :

برای نشان دادن تناقض کسانی که به ظاهر با استناد به طبیعت به رد همجنسگرایی می پردازند، لازم می آید.در طبیعت و در بین حیوانات و جانوران چیزی به اسم ناموس و یا حس شرم وجود ندارد و بسیاری از انواع جانوران هستند که با خواهر، برادر و فرزندان خود علنآ و در پیش چشمان دیگران به انجام عمل سکس مبادرت می ورزند. در حالی که اگر فردی انسانی چنین کاری انجام دهد اخلاق اجتماعی و قانون عمل او را ” حیوانی” تفسیر کرده و محکوم می کنند. بعبارت دیگر اعتقاد بر این است که رفتار و منش و روابط جنسی و اشکال سکس انسانها نباید مثل حیوانات باشد. حال اگر کسی ادعا کند که چون رفتار حیوانات غریزی است و بر اساس رفتار طبیعی با هم معاشرت یا سکس دارند و بر همین اساس محدودیت های اخلاقی در عرصه سکس در اجتماع انسانها غیر طبیعی است، گوش شنوایی برای منطق خود نخواهد یافت هر چند استدلالش قوی باشد. اما مخالفان اقلیتهای جنسی وقتی به موضوع همجنسگرایی می رسند اختلاف انسان و حیوان را بکلی فراموش کرده و “طبیعت گرا” می شوند و استدلال می کنند که چون این پدیده در حیوانات وجود ندارد؟؟؟!! پس نتیجتآ همجنسگرایی صرفآ یک پدیده در بین انسانهای ” منحرف از قاموس طبیعت” و در نتیجه غیر طبیعی است.!!این دوگانگی استناد به حیوانات و طبیعت یعنی گاهی اشتیاق به مقایسه انسان و حیوانات و گاهی دوری گزینی از رفتار حیوانی را مخالفان همجنسگرایی چگونه توضیح می دهند؟؟یک ساده نگر ممکن است به داشتن عقل و مغز و قدرت تفکر انسان اشاره کند ولی این جواب قانع کننده نیست. مثلآ چرا بعضی از ادیان و فرهنگ ها صرفآ حق چند همسری به مردان را می دهند ولی به زنان نمی دهند؟ در حالی که بعضی از حیوانات که به جفت گیری با تعداد زیادی می پردازند، اصلآ جفت ثابت ندارند و نوع ماده آن حیوان هم از همان حق برخوردار است. مثال دیگر اینکه طبیعت ( یا خداوند) قدرت جنسی حیوانات را فصلی تعیین کرده طوری که در فصل و ماههای خاصی از سال تحریک جنسی می شوند در حالی که در انسان از سن بلوغ تا آخر عمر ادامه دارد و حتی زنی که آبستن هم هست باز شهوت و نیروی جنسی او بیدار می ماند و قادر به انجام عمل سکس است. اینجاست که می بینیم توسل به بهانه غیر طبیعی بودن همجنسگرایی تا چه اندازه بی رنگ است. اما خیال ” طبیعت گرایان” راحت باشد؛ همجنسگرایی در بین حیوانات هم دیده می شود.

همجنسگرایی و مذهب :

تمام مذاهب سامی (اسلام، مسیحیت و یهودیت) با همجنس گرایی به طور علنی مخالفند اما برخی مسیحیان در این زمینه نظرات ضد و نقیضی دارند چنان که برخی کلیساها عقد آنان را میبندد و برخی آنان را مطرود می‌دانند و حتی تعدادی از کشیشان کلیساها خود همجنسگرا هستند البته در همه مذاهب اسلامی هم این قانون جاری نیست و به عنوان مثال درمیان پیروان مالکی که یکی از چهار مذهب مهم اهل تسنن است، داشتن رابطه بین دو مرد چنانچه یکی از آنان مردی آزاد ودیگری غلامش باشد، اشکال شرعی ندارد.

قوانین کشور ها و حقوق همجنسگراها :

اکثر کشورهای اروپا در عین به رسمیت شناختن همجنس گرایی قوانین خاصی نیز برای آنها تدوین کرده و یا در حال انجام آن هستند. برای مثال قانون ازدواج همجنسگرایان در بلژیک در سال ۲۰۰۳ تصویب شد.

در اکثر ایالت‌های آمریکا همجنس گرایان دارای مشروعیت بوده حتی دارای قوانین ازدواج هستند. رئیس جمهور قبلی آمریکا، جرج دبلیو بوش، تلاش‌هایی برای محدود کردن ازدواج همجنس‌گرایان به عمل آورد که مورد انتقاد قرار گرفت.

و در اکثر کشورهای خاور میانه و آفریقایی به دلیل قوانین اسلامی با هم‌جنس‌گرایان برخورد می‌شود.

همجنسگرایی و حقوق بشر :

تلاش های تمامی سازمانهای همجسنگرایان در سراسر جهان بر این است که ماده ها و بند هایی را در قوانین حقوق بشر به نفع همجنسگرایی بگنجانند.

در باره ی بیماری هموفوبیا ی اجتماعی :

فهرست مطالب:

--مقدمه

--عمق و ریشه هموفوبیا را بشناسیم

--هموفوبیا را توجیه نکنیم

--چه راهکاری را باید در پیش گرفت

هموفوبیا    Homophobia

تشخیص بیماری و راه علاج

هموفوبیا یک عارضه فرهنگی و نوعی نگاه به زندگی خود و دیگران است. این عارضه قابل درمان است هم در زندگی خود فرد و هم در اجتماع.

اشاره: 17 ماه مه میلادی ( 27 اردیبهشت) روز جهانی مقابله با هموفوبیا است. ایده برگزاری چنین روزی در سال گذشته شکل گرفت و پارسال در چنین روزی در بسیاری از کشورهای جهان ، مناسبت ها، اعتراضات و مراسمی برگزار شدند. چنین به نظر می آید که امسال روز جهانی مقابله با هموفوبیا بشکل گسترده تری برگزار شود. بهمین مناسبت ویژه نامه این شماره ماها را به همین موضوع اختصاص داده ایم و امیدواریم که خوانندگان به هر شکلی که امکانش را دارند در آشنایی جامعه و محیط اطراف خود با هموفوبیا بکوشند و در زدودن این عارضه کمک کنند.

مقدمه:

هموفوبیا از دو کلمه " هموسکشوال" و " فوبیا" گرفته شده است.

Homo

به همجنسگرایان و همجنسگرایی اشاره دارد.

و

Phobia

بمعنی ترس و واهمه، که به وضعیت روانی فرد اشاره دارد

پس هموفوبیا بمعنی ترس از همجنسگرایی و همجنسگرایان. و همچنین ترس از همجنسگرا شدن. اما مفهوم آن بیشتر از اینها است.

اصطلاح هموفوبیا بمعنی خشم و نفرت نسبت به همجنسگرایان، گریز از همجنسگرایی و بی ارزش و بی اعتبار دانستن گرایش جنسی به همجنس، ترس از همجنسگرایان، پیش داوری و تعصب نسبت به انسانهایی که همجنسگرا هستند، بی میلی برای بدست آوردن شناخت درست و علمی در باره پدیده همجنسگرایی و پافشاری بر تعصبات و پیشداوری به ارث رسیده در باره همجنسگرایی است.

هموفوبیا وضعیتی است که در اکثر اجتماعات بشری ریشه ای عمیق دارد و بر انسانهایی که در چارچوب هنجارهای فرهنگی حاکم نمی گنجند، ستم زیادی وارد می کند.

در اصل هموفوبیا مشکل خود همجنسگرایان نیست بلکه یک عارضه روانی است که در بین غیر همجنسگرایان دیده می شود و در جوامعی همچون کشور خود ما بدلیل ممنوعیت همجنسگرایی و عدم اطلاع رسانی در باره آن، عارضه هموفوبیا دامنگیر خود همجنسگرایان هم می شود.اما نتائج حاصله از آن بطور مستقیم زیانهای زیادی را بر همجنسگرایان وارد می کند، از غیر قانونی اعلام کردن آنها تا سرکوب فرهنگی ،خانوادگی و اجتماعی. تا ترسی که از این ناحیه در روان جمعی جامعه ایجاد می شود و حتی خود همجنسگرایان را به نفی و انکار گرایش جنسی خود وا می دارد.

هموفوبیا یک عارضه فرهنگی و نوعی نگاه به زندگی خود و دیگران است. این عارضه قابل درمان است هم در زندگی خود فرد و هم در اجتماع.

برای اینکار مهمترین مسئله

شناخت هموفوبیا است.

هموفوبیا در اصل ترس درونی فرد از نزدیک شدن به جنسیت خود می باشد بدون توجه به اینکه چنین فردی حامل کدام گرایش جنسی است. این هسته اصلی پرورش فرهنگی در جامعه است.

ترس و گریز از همجنسگرایان، ترس از همجنسگرایی، ترس از اینکه مبادا کسی فکر کند من نوعی همجنسگرا هستم، ترس از برقراری رابطه عاطفی با همجنس. همه اینها اشکال مختلف هموفوبیا هستند.

هموفوبیا به افکار، رفتار و برخوردهای ویرانگر می انجامد.

افرادی که خود را دگرجنسگرا می دانند، با تعصب و بر اساس قضاوتهای از پیش تعیین شده با همجنسگزایان برخوردمی کنند و حتی به خود اجازه می دهند که آنها را تحقیر کنند، کتک بزنند، مورد آزار و اذیت و حتی مورد سوء استفاده قرار دهند. یک پسر جوان ممکن است به خود حق دهد که همکلاسی و یا برادر و یا پسر محله که رفتار " مردانه" ندارد را بی خود و بی جهت زیر مشت و لگد بگیرد یا او را تحقیر کند یا سرکوفت بزند. این بروز همان چیزی است که آن را سکسیسم می نامند. یعنی چون یک نفر در چارچوب تعریف جامعه از رفتار مردانه و زنانه و شکل " ایده آل" مورد نظر فرهنگ اجتماعی نمی گنجد، پس سزاوار تحمل سختی و تحقیر و توهین و بی ارزشی است. این برخورد علاوه بر سکسیسم، نوعی نژاد پرستی هم هست.

هموفوبیا به ترس افراد از بیرون گذاشتن پای خود از چارچوب نرمهای موجود اجتماعی در مورد نقش جنسی و رفتار جنسی منجر می شود. تا جایی که حتی اگر کسی همجنسگرایی را هم قبول کرده باشد باز از اینکه یکی از افراد خانواده خود همجنسگرا باشد، ناراحت می شود و در بهترین حالت طرف را به پنهان کردن گرایش خود تشویق می کند. یا اگر در جمعی باشد که بر علیه همجنسگرایان صحبت می شود از اظهار نظر و اعلام مواضع خود طفره می رود مبادا که دیگران فکر کنند خود او همجنسگرا است و رفتار دیگری با او در پیش بگیرند.

بسیاری از دگرجنسگرایان تمایلی به دفاع از حقوق انسانی افراد همجنسگرا ندارند.حتی اگر همجنسگرایی را قبول داشته باشند، این هم نوعی از هموفوبیا است. همین بی میلی حتی وقتی صحبت از حقوق برابر زنان هم می شود، باز هم در میان بعضی از مردان دیده می شود

همجنسگرایان و دیگر افراد اقلیتهای جنسی در پروسه رشد و تربیت خود در خانواده و جامعه، ترس اجتماعی از همجنسگرایی و مختصات آن ( هموفوبیا) را درونی می کنند. این باعث می شود که عارضه روانی هموفوبیا در ذهن و روان خود آنها ریشه عمیقی زده، آنها را در امر پذیرش گرایش جنسی خود و کنار آمدن با آن دچار مشکل می کند.

هموفوبیا فرهنگی یک دست، خالص و تمام عیار دگرجنسگرایانه را تبلیغ، معرفی و جا می اندازد و سیستمی با اعتبار خود تعریف کرده بر اساس تبعیض، پیشدواوری و نابرابری بنا می نهد که اساس آن را مزیت بخشی به انسانهایی که تنها در چارچوب باورهای فرهنگی حاکم می گنجد، ترسیم می کند، لذا پیشداوری و تبعیض و سرکوب و نادیده گرفتن حق دیگران امری عادی و طبیعی قلمداد می شود.

هوفوبیا مسئله همجنسگرایان نیست اما دود آن بیشتر از همه به چشم آنها می رود

تعریف و تبیین همجنسگرایان و دیگر اقلیتهای جنسی بعنوان مشکل اصلی راه علاج هموفوبیا نیست چرا که اینکار نوعی فرافکنی است و مشکل را در جایی بغیر از محل اصلی آن جستجو می کند.

هموفوبیا در واقع عارضه ناپسندی است که در روابط انسانها بروز می کند و دگرجنسگرایان را به موضع گیری منفی نسبت به همنوعان خود وامی دارد . از آنجا که هوموفوبیا تعصبات ذهنی افراد نسبت به همجنسگرایی و همجنسگرایان است، بهترین راه حل این مشکل و عارضه روانی همانا درمان آن در ذهنیت افراد است.

مهمترین کارکرد سرکوب و نفی همجنسگرایان همانا باور عمومی در باره نقش جنسی انسانها است که در هموفوبیا تجلی می یابد

یادمان باشد که ریشه و علت هر سرکوب و تبیعیضی آن نیست که در انظار عموم گفته می شود و دلایلی بی پایه برایش عنوان می کنند. جامعه و ساختارهای اجتماعی موجود انسانها را در چارچوب تعاریفی خشک و محدود نگه می دارد و " زن بودن" یا " مرد" بودن" را تنها در همان چارچوب محدود می خواهد. علاج هموفوبیا راه را برای ارائه تعاریف تازه تر و گسترده تری از زن، مرد و کلآ انسان می بندد و نقش باز دارنده دارد.

عمق و ریشه هموفوبیا را بشناسیم:

هموفوبیا از طریق ایجاد ترس آموزش داده می شود

هموفوبیا تنها اطلاع و آموزش دهی غلط فرهنگی ما در باره نقش های جنسی و گرایش جنسی نمی باشد؛ بلکه مهمتر از آن ترس و وحشتی است که که بر هر فردی که چارچوب نرم های فعلی را کنار می زند و از خط قرمز آن عبور می کند، تحمیل می شود، هم از طریق انواع فشارها و هم از طریق اثرات سوء و نتائج و ضررهایی که متوجه فرد میشود از جمله خشونت، تحقیر، ایزوله کردن، متهم کردن به غرب زدگی، اشاعه فرهنگ بیگانگان و... پس نرم ها و چارچوبهایی هستند که مقابله با هموفوبیا را بسیار مشکل می کنند تا ادامه آن را تضمین کنند. شناخت این نرم ها و ارزش های حافظ هموفوبیا در مقابله با آن بسیار مهم است.

این گونه برخوردها از جانب هر کسی ممکن است اعمال شود، از جانب خانواده، دوستان، همکاران، همکلاسیان، شخصیتهای معروف و...

غلبه بر ترس تنها راه مقابله با هموفقوبیا است

خلاص شدن از دست ترس و وحشت تنها از راه رورد رو شدن با ترس و وسایل و راههایی که ترس بر فرد غلبه کرده، امکان پذیر است.

غلبه بر ترس آسان نیست اما غیر ممکن هم نمی باشد. به این دلیل آسان نیست که با عواطف و احساست فرد تا حدودی عجین شده اند. بخصوص که در جامعه اهرم هایی هستند که انسانها را از رودر رو شدن با ترس خود بر حذر می دارند. تا مبادا ترس شکنی عادت شود و آنوقت چارچوبها و هنجارهای موجود فرو بریزند.

از لحظه تولد کودک، پدر، مادر و اطرافیان همه در مورد مرد، زن و مختصات و تعاریف ذهنی و فرهنگی خود در باره زن مرد و توقعاتی که از آنها دارند را با هزار زبان و فرم مختلف به کودک گوشزد می کنند و حتی جلو همسایه و بستگان آنها را دوباره به کودک بازگو می کنند،اسباب بازی که برای هر کدام می خرند، آرزوهای خود برای آینده او که مرتب گوشزد می کنند و.... همه در جا انداختن نقش ها و هنجارهای موجود در ذهن کودک تاثیر دارند و در آینده کار خلاص شدن از آنها،که در عمق ضمیر او جای گرفته اند، را با مشکل مواجه می سازد.

هموفوبیا توسط ساختار ها و مؤسسه های مختلف تبلیغ می شود

با نگاهی جدی و عمقی به ساختارهای فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، محیطی، مذهبی و آموزشی موجود میتوان متوجه شد که چگونه همه اینها هموفوبیا را تبلیغ و ترویج می کنند و با هزاران قانون و نرم نوشته و نانوشته، گذر از هموفوبیا را ناممکن کرده اند.

هموفوبیا اهرم و مکانیسم حفظ وضع فرهنگی موجود است و از اصلاح فرهنگی ممناعت می کند

حضور قوی هموفوبیا در جامعه و فرهنگ مردم، باعث می شود که انسانها به این فکر نکنند که واقعآ کی هستند و چه می خواهند، تعاریف موجود را مورد سئوال قرار ندهند. ادامه حضور در چارچوب هموفوبیا باعث می شود که افراد:

در کنار انسانهای دیگر که آنها هم هموفوبیا زده هستند، باقی بمانند.

خود را از فشار، ایزوله شدن، خشونت، تهدید و رد شدن توسط دیگران در امان نگه دارند و هزینه ای هم نمی پردازند.

آنها را از مقابله با هموفوبیای درون خود معاف می کند و در نتیجه از رودر رو شدن با خویشتن خویش و احساس و نیاز دورن خود، باز می مانند.

باعث می شود که راحتر فرافکنی کنند؛ یعنی مشکل ترس عمیق درونی خود را به همجنسگرایان و دیگر اقلیتهای جنسی نسبت می دهند و آنها را مسئول ناهنجاریهای موجود معرفی می کنند.

ما هموفوبیا و تعاریف آن از نقش های جنسی را درونی می کنیم

بدون نقش های جنسی و استناد به تعاریف موجود آنها، انسانها شاید نتوانند خود و نقش جنسی خود را تعریف کنند. افراد قرنها است که با این تعاریف عادت و زندگی کرده اند. دست کشیدن از عادت نوعی ناامنی و ترس ایجاد می کند. پس کنار زدن هموفوبیا و تعاریف موجود از زن و مرد و نقش های مرسومی که از نظر فرهنگی و اجتماعی به هر کدام داده شده، باعث می شود که بسیاری از مردم در تعریف خود دچار سردرگمی شوند و نتوانند بگویند که کی هستند و چه می خواهند.

باید فرد و انسان را دوباره تعریف کرد و این کار آسانی نیست. اما اگر هموفوبیا آموزش داده شده است پس تعریف جدید از انسان هم میتواند آموزش داده شود.، اما چگونه:

هموفوبیا را توجیه نکنیم

عده ای بهانه تراشی می کنند که همیشه وضع چنین بوده یا بهانه می آورند که فرهنگ، جامعه و دین ما همجنسگرایی را نمی پذیرند. اولآهموفوبیا در همه تاریخ انسان وجود نداشته است و مهمتر از آن اینکه جامعه، دین و فرهنگ ما تافته جدا فافته ای از جوامع و فرهنگ های دیگر نیست. همین مشکلاتی که امروز همجنسگرایان کشور با آن دست بگریبان هستند، در جوامع دیگر هم وجود داشته است. اگر اینگونه بهانه توجیهی برای بی عملی خودمان باشد، بهتر است با خود صادق باشیم و با خواندن آیه های یآس دیگران را دلسرد نکنیم. اگر با تجارب جوامع دیگر آشنا نیستیم، در شماره های مختلف ماها میتوان به اندازه کافی اطلاعاتی در اینباره پیدا کرد که چگونه همجنسگرایان جوامع دیگر توانستند با تلاش و پشتکار و مبارزه سرنوشت خود را بدست گیرند.

فرهنگ و قضاوتهای هیچ جامعه ای از جمله جامعه خود ما ثابت نبوده و نیست. تغییر شرایط امکان دارد و بدون شک رخ خواهد داد اما سرعت تحولات بستگی به این دارد که چه تعداد از افراد از حاشیه نشینی و گوشه گیری بدر آیند و نیرو و امکانات خود در جهت تغییر شرایط بکار گیرند.

هیچ مذهبی ، در هیچ زمانی (از جمله اسلام )، هیچوقت قرائتی یکدست از احکام و اصول خود ارائه نداده است. امروز هم می بینیم که قرائت آقای مصباح یزدی با قرائت احمد قابل از قوانین و دستورات اسلام زمین تا آسمان فاصله دارد.

روانشناسان ، روانکاوان و پزشکان ما باید به مسئولیت خود عمل کنند

هر چند که تعداد زیادی از روشنفکران و افراد تحصیل کرده در کشور از زاویه گناه و آخرت با موضوع همجنسگرایی برخورد نمی کنند اما درصد بالایی از این افراد کماکان معتقدند که همجنسگرایی یک نوع اختلال هورمونی و یا روانی است. همینطور بسیاری از خانواده ها برای " مداوای همجنسگرایی" فرزند خود او را به روانکاو و پزشک مراجعه می دهند. روانشناسان و روانکاوان و پزشکان با سواد بخوبی می دانند که همجنسگرایی اختلال هورمونی و یا روانی نیست و این را در مطب های خود به کسانی که به آنها مراجعه می کنند، گوشزد می کنند. ولی این کافی نیست. اعلام صریح مواضع در قالب بیانیه و در روزنامه ها و خط بطلان کشیدن بر این تصور غلط عمومی نه تنها در خدمت مقابله با هموفوبیا است بلکه در جهت اصلاح فرهنگ عمومی جامعه تاثیر وافری دارد. بهرحال بسیاری از مردم به اشتباه با استناد به روانشناسی دیدگاه منفی خود در باره همجنسگرایی و همجنسگرایان را تنظیم کرده اند پس روانشناسان ما وظیفه اخلاقی ، اجتماعی و فرهنگی دارند که حداقل برداشتها و تصورات رایج غلط از اصول و دانش رشته خود (روانشناسی و پزشکی) را اصلاح کنند. چنین اقدامی میتواند در باز شدن بسیاری از اذهان کمک کند.

همجنسگرایی هیچ نقشی در اضمحلال فرهنگها نداشته است

همجنسگرایان بعنوان یک اقلیت اجتماعی و در حاشیه نگه داشته شده، هیچ نقشی در اضمحلال فرهنگ کشور خود نداشته و ندارند. اگر مسئولیتی باید متوجه کسی شود قبل از هر چیز این مسئولیت بعهده سیاستمداران و برنامه ریزان اقصادی و فرهنگی است.

هر کسی باید سئوالاتی از خود بپرسد:

از چه می ترسم؟ اینکه اگر از همجنسگرایان حمایت کنم ممکن است خودم را به همجنسگرایی متهم کنند؟ همین ترس تا چه اندازه دیگر ابعاد زندگی ام را در بر گرفته؟

چه چیزی مرا از کنار گذاشتن نقش های اعطایی در مورد زن بودن و یا مرد بودن باز نگه می دارد؟ ماندن در چارچوب توقعات اجتماعی فعلی چه تاثیری در زندگی خودم داشته است؟ آیا شکل دیگری هم میتوان رفتار کرد؟

در کودکی و نوجوانی چگونه تصوراتی از زن بودن و مرد بودن توسط دیگران در ذهن من کاشته شده؟ آیا این تصورات درست بودند/هستند؟ این تصورات تا چه اندازه در محدود بودن خود من در زندگی خصوصی و اجتماعی و خانوادگی مؤثرند؟

چه چیزی مرا از ابراز عشق و دوستی به آن جنسی که خود میخواهم محروم می کند؟

چه چیزی مرا از موضع گیری صریح و علنی در دفاع از حقوق همجنسگرایان باز می دارد؟

اگر خودم همجنسگرا بودم و یا نقش های ظاهری یک دگرجنسگرا را بازی نمی کردم چه تفاوتی در زندگی شخصی احساس می کردم؟

همجنسگرایان هم بشر هستند چرا در دفاع از حقوق بشر و دمکراسی، آنها را مد نظر قرار نمی دهم؟

سعی کن که یک لحظه بدون توجه به وضعیت فرهنگی، خانوادگی و سیاسی حاکم، به عمیق ترین احساس خود در تنهایی اعتراف کنی.

بیاد داشته باش که ترسی که در ذهن داری (از اینکه مبادا دیگران بفهمند یا چه اتفاقی ممکن است بیفتد) خیلی بزرگتر از ترس واقعی است.

سعی کن بر ترس اینکه حمایت از یک گروه سرکوب شده ممکن است خود تو را هم قربانی کند، غلبه کنی.

چه راهکاری را باید در پیش گرفت:

. گروهی از افراد همفکر خود پیدا کن و یک تشکل کوچک همفکر و حمایتی برای هم بوجود آورید یا اگر گروهی را می شناسی به آن ملحق شو. قرار ملاقات گروهی تعیین کنید که مثلآ هفته ای یا دو هفته ای یکبار دور هم جمع شده و در باره هموفوبیا، مسائل جنسی ، زندگی خصوصی انسانها، محرومیت جنسی در جامعه و...... با هم صحبت و تبادل نظر کنید. اگر کتاب یا نوشته خوبی سراغ دارید آن را به هم برسانید و در مورد موضوع آن بحث و گفتگو کنید. ممکن است بعد از مدتی افراد جدیدی را برای ورود به گروه خود انتخاب کنید یا هر کدام از شما خود یک گروه جدید بوجود آورد. در خانواده ، جمع های همکلاسی و همکاران مسائل را مطرح کن. از مواجه شدن با تهمت و متلک پرانی دیگران واهمه نداشته باش. بعد از آنکه به دانش تو اگاه شدند، به حرفهایت گوش می دهند. اگر امکان برگزاری کارگاهی برای سخنرانی یا بحث و گفتگو داری، برای تحقق آن اقدام کن. یا اگر امکان نوشتن مطلب و مقاله در سایت یا روزنامه ای را داری، کوتاهی نکن. همه اینکارها در پخته تر شدن خودت و کسب تجربه کمک زیادی می کند و معنی جدیدی به زندگی ات می دهد.

جدیت در عمل:

از بحث و گفتگو با اطرافیان در باره هموفوبیا و حقوق اقلیتهای جنسی واهمه نداشته باش. نشان بده که در مواضع و دیدگاه خود جدی هستی. گاهی اوقات افراد در ظاهر تمایلی به بحث جدی در اینباره ندارند وبا شوخی و جوک از کنار قضیه رد می شوند. در اکثر مطلق موارد اینگونه افراد از هیچ گونه دانش و اطلاعات جنسی برخوردار نیستند و از این می ترسند که با وارد شدن در بحث کم دانشی اشان بروز کند. بدون آنکه قضیه را به رخ آنها بکشانی، صبور باش و با متانت مسائل را توضیح بده. به آنها بگو که اگر سئوالی یا ابهامی دارند میتوانند از تو بپرسند. اگر طرف تحصیل کرده است بگو که یک تحصیلکرده باید حداقل دانش و اطلاعات جنسی را داشته باشد یا بدون شناخت قضاوت نکند. مجلات و کتابهایی که سراغ داری را به طرف معرفی کن.و هر ابتکار دیگری که خود بهتر می دانی.

این ایده که افکار تو هیچ تآثیری در این اجتماع ندارد و نخواهد داشت، را قبول نکن. همه ما با این بهانه از جانب دیگران برخورد داشته ایم که ما کاری نمی توانیم بکنیم یا افکار و گفته های ما عملی نیستند. مقابله با هموفوبیا یعنی نفی سرکوب بخشی از انسانها است که بشکل دیگری احساس می کنند و مهمتر از ان چنین اقدامی از جا خوش کردن هیولای هموفوبیا در جان خودت جلوگیری می کند. با نفی علنی هموفوبیا خود را در سرکوب فرهنگی بخشی از هموطنانت شریک نمی کنی.

ترسی از این نداشته باش که مثلآ بگویی: " من می دانم که ممکن است خیلی ها با من مخالف باشند اما این اعتقاد و باور من است که....

و یا: " به اعتقاد من تبعیض نسبت به همجنسگرایان غلط است." و یا : " به اعتقاد من همجنسگرایان باید آزادی داشته باشند و در کشور قانونی شوند." یا " من با اعدام و سرکوب همجنسگرایان مخالف هستم چرا که......"

و یا : فکر نمی کنی که هر انسانی باید آزاد باشد که به هر کسی که خودش دوست دارد عشق بورزد؟ من که اینطور فکر می کنم."

قضیه و داستان خودت را به دیگران تعریف کن؛ اینکه قبلآ چگونه فکر می کردی، چی شد که با هموفوبیا و مضرات آن آشنا شدی، اینکه فاصله گرفتن از هموفوبیا چه تاثیر مثبتی در زندگی خودت داشته.

بر برابری ارزش انسانها فارغ از احساس و گرایش جنسی اشان تآکید کن.

فراموش مکن که:

همه افرادی که با آنها صحبت می کنی به تو روی خوش نشان نخواهند داد. بعضی ها علاقه و توجه نشان می دهند چون دوست دارند که چیزهای تازه و جدید یاد بگیرند. اما بعضی ها آنچنان غرق تعصبات و پیش داوری خود هستند که حرفهایت تاثیری در آنها نخواهد داشت. پس توقع مناسب از برخورد دیگران داشته باش تا بعدآ دلسرد نشوی.

حالا وقت عمل و تجربه است. موفق باشی.

تفاوفت اصلی میان همجنس باز و همجنسگرا

همجنس گرایی و همجنس بازی

همجنس گرایی یا تعلق عاطفی و جنسی به جنس موافق ؛ امروزه دیگر لغت نامانوس و نا آشنایی به نظر نمی رسد. امروز در اقصی نقاط جهان ؛ هم جنس گرایان به عنوان بخشی از شهروندان جامعه زندگی می کنند و بسیاری جوامع حقوق آنان را به رسمیت شناخته اند.

اما در این زمینه با دو لغت و دو تعریف کاملا مجزا روبرو هستیم که گاهی به غلط مترادف هم تلقی می شوند. در تعریف نخست ؛ همجنس گرایی ؛ با داشتن بار معنایی گرایش ؛ به یک گرایش و کشش فطری اشاره دارد که می بایست لزوما در نهاد فرد قرار داشته باشد. اما همجنس بازی ؛ با همراه داشتن بار معنایی لغت بازی ؛ به یک تفنن جنسی و یک متد ارضا نیازهای عاطفی و جنسی اشاره می کند.

فطری یا انتخابی جدل از آنجا آغاز می شود که همجنس گرایی در برابر این سوال قرار می گیرد. فطری یا انتخابی ؟

اگر تمایل فطری ؛ عاطفی و جنسی به جنس مخالف را حالت ایده آل و معمول فرض کنیم و بپذیریم که کشش و جاذبه به جنس مخالف درست همانند داشتن دو دست و دو پا و یک بینی نشانه سلامت جنسی و ژنتیکی انسان محسوب می شود ؛ می توانیم همجنس گرایی را یک حالت فطری و ژنتیکی خاص بنامیم.

البته لازم به ذکر است که کماکان در این تعریف همجنس گرایی به عنوان یک حالت خاص محترم و همجنس گرا به عنوان یک انسان صاحب حق و حقوق کامل شهروندی محسوب می شود.

همجنس گرایی به عنوان یک انتخاب

اما اگر تمایل جنسی و عاطفی به جنس موافق را یک نوع از انواع ارتباطات قابل انتخاب انسانی در نظر بگیریم ؛ با این تعریف که هر انسانی که بخواهد می تواند آن را به عنوان یک تنوع و یک راه ارضا غرایض خود انتخاب کند ؛ در این صورت همجنس گرایی را یک متد قابل انتخاب دانسته ایم.

در این حالت باید بپذیریم که تمایل به جنس موافق نیز همانند تمایل به جنس مخالف در نهاد فطری اکثریت انسان ها وجود دارد و تنها این روش های تربیتی بوده که یکی را بارور کرده و دیگری را خفته نگه داشته است. بر همین اساس هر لحظه ممکن است تحت شرایط اجتماعی و فرهنگی و تربیتی ؛ این حس فروخفته بالفعل گردد و در تمایلات انسان نمود پیدا کند.

همجنس گرایی نمی تواند انتخابی باشد

روش های تربیتی و تاثیر تربیت در زندگی انسان از گذشته تا به امروز درگیر محدودیت هایی ست که بر همین اساس نمی توان پذیرفت همجنس گرایی هم دقیقا همانند تمایل به جنس مخالف در نهاد همه انسان ها و به همان شدت وجود داشته باشد.

انحصاری بودن روش های تولید مثل به ارتباط زن و مرد ؛ باعث شده است که ایده آل ترین تعریف خانواده در انحصار تمایل به جنس مخالف قرار گیرد و چون روش تولید مثل ؛ یک بحث تربیتی نیست ؛ می توان نتیجه گرفت که همجنس گرایی که حالت خاص از تمایلات جنسی و عاطفی ست نه یک حالت عمومی.

همجنس گرایی بیماری نیست

بیماری حالت خاصی از شرایط ژنتیکی و روانی ست که به دلیل مشکلاتی که برای فرد مبتلا فراهم می کند نیازمند درمان است و اصولا -حتی با شانسی بسیار اندک- با درمان قابل معالجه است. اما همجنس گرایی با اینکه یک حالت خاص ژنتیکی و روانی ست اما نیازمند درمان نیست و اصولا با درمان قابل معالجه نیز نمی باشد. پس از تعریف بیماری خارج است.

همجنس بازی چیست ؟

همجنس بازی ؛ انحراف جنسی ناشی از شرایط اجتماعی ؛ فرهنگی و تربیتی ست که در فردی که فطرتا همجنس گرا نیست ظهور می کند. مثلا در شرایط فشار و سختگیری پیرامون مسائل جزئی جنسیتی ؛ افرادی به ناچار و به علت دسترسی بهتر به هم جنسان خود ؛ برای ارضا غرایض جنسی به همجنس بازی روی می آورند. در این حالت اگر این شرایط ادامه پیدا کند ؛ فرد به این شرایط عادت کرده و فطرت اصولی جنسی اش که همانا تمایل به جنس مخالف است به مرور تضعیف می شود و به غلط تصور می شود که این فرد همجنس گراست.

همین طور در شرایط بی بند و باری جنسی ؛ همجنس بازی بسیار مشاهده شده است. فرد در این شرایط به دلیل غوطه ور شدن در مسائل جنسی ؛ دچار یک تنوع طلبی بیمار گونه می شود و به انحرافات جنسی دچار می شود. انحرافات مازوخیستی ؛ آزار طلبی و همجنس بازی شایع ترین نمونه های انحرافات در شرایط بی بند و باری جنسی هستند.

دیگر عامل جدی بروز انحراف همجنس بازی ؛ عدم آگاهی کافی از روش ها و اصول ارتباط جنسی کامل و سالم با جنس مخالف است. معمولا زنانی که در ارتباط جنسی خود با مردان دچار یک نوع مردسالاری عمیق جنسی و به نوعی بهره کشی و آزار شده اند و حقوقشان در آمیزش جنسی به هیچ گرفته شده است ؛ پس از مدتی دچار سرد مزاجی و زدگی و ترس از روابط جنسی می شوند. در این مواقع احتمال خطر همجنس بازی به وجود می آید. چون در این گونه موارد فرد به یک نفر از جنس خود بیشتر و بهتر می تواند اعتماد کند و نزدیک شود.

پس همجنس بازی بر خلاف همجنس گرایی یک بیماری محسوب می شود که مانند همه بیماری های روانی نیازمند درمان است.
هم جنس گرایی محترم است

به نظر می رسد کمتر کسی باشد که همجنس گرایان را به عنوان انسان هایی صاحب حق و حقوق شهروندی به رسمیت نشناسد. همجنس گرا انسانی است که بنابر نوع خلقتش و بر اساس غریضه و فطرت خدادادی ؛ به همجنسان خود متمایل است و این هرگز نمی تواند به عنوان جرم و انحراف تلقی شود.

البته چون همجنس گرایی هم در جواعی مانند جوامع ما یک نوع تابو و گناه تلقی می شود ؛ معمولا افراد همجنس گرا تا سالهای سال در یک ابهام عذاب آور جنسیتی و چه بسا مورد سو استفاده و آزاد قرار می گیرند. به همین دلیل ایجاد آموزشهای دانشگاهی و مدرسه ای در این زمینه و تشریح نشانه های آن ضروری به نظر می رسد. همین طور وجود نهادی خاص که به صورت یک سازمان غیر دولتی به امور همجنس گرایان رسیدگی کرده و متولی امور آنان باشد ؛ صد در صد الزامی ست.

منبع : شرح

روشن گرایی پیرامون مقابله با همجنسگرا هراسی

یک دقیقه مغزمون رو خالی کنیم، همجنس گرا هراس ها که هستند، کجا هستند، چه میزان قدرت اجرایی دارند. واقعیت این است که بخشی از همجنس گرا هراسان همجنس گرا هستند،


واقعا کسی که از خودش می ترسه چه کار میتونه بکنه، این افراد معمولا آنقدر گرفتار و عصبی هستند که از پس امور روزانه خودشون برنمیان، معمولا اگر فوتشون کنید وا میرن و ولو میشن. دسته دیگر همجنس گرا ستیزان غیر همجنس گرا هستند که دیدگاه ها مذهبی دارند، این فراد هم گرفتار و ناتوان تر از گروه اول هستند، فکر میکنید این ارازل که جز حسینیه و مسجد رفتن کاری ازشون ساخته نیست چه قدر توان دارند، یک کم اگر قلدر معاب باشید میتونید کمرشون رو بشکنید، افراد غیر مذهبی هم که دستشون به جایی بند نیست، هر روز باید پاشند ببینند حکومت چطور روی سرشون خراب کاری میکنه، اینها هم به نوع دیگری گرفتار روزمرگی هستند و فرصتی برای فعالیت علیه همجنس گرایان ندارند، آخه از دست یک جامعه معتاد و فاسد و مریض و روانی چه کاری بر میاد که حالا بخواند علیه همجنس گرایان کاری کنند اینها اگر از پس زندگی خودشون بربیان هنر کردند، هراس ما از همجنس گرا هراسان در ایران به خاطر قدرت آنها نیست بلکه به خاطر ضعف ما است، اگر یک تکانی به خودمون بدیم میتونیم از همه اینها سر باشیم و در این صورت باید هم بترسند، آنقدر بترسند که بمیرند.

جا داره اینجا اشاره کنم که احمدی نژاد هم راست گفته که :

احمدی نژاد می گه من نگفتم توی ایران همجنسگرا نداریم. گفتم ما توی ایران، همجنسگرا، اینطوری كه توی غرب هست نداریم.

خوب راست گفته.

منظورش این بوده كه توی غرب همجنسگراها حق و حقوقی دارند. راحت زندگیشون را می كنند. با هم ازدواج می كنند. كلابهای مخصوص به خودشون را دارند.

اما همجنسگراهای ایرانی كنج خونه نشستند. ارتباطات مخفیانه با هم دارند. یا مأمورها دنبالشونند. می ریزند توی مهمونیهاشون و دستگیرشون می كنند. یا دستگیر شده اند و با صدتا انگی كه بهشون می چسبونند اعدام و سنگسارشون می كنند.

خوب كجای حرف این آقا غلط بوده؟! ما توی ایران كه مثل غرب همجنسگرا نداریم.

منبع : http://aynepesar.blogspot.com/

منابع هم پیمان . دوست و یا مرتبط :  www.5pesar.wordpress.com